رونمایی از اولین خودروهای خودران کانادا

شهر اونتاریوی کانادا از ژانویه 2016 به آزمایشات خودروهای خودران چراغ سبز نشان داد، اما هیچ شرکتی به آن تمایل نشان نداده بود اما اکنون سه گروه کانادایی توانسته‌اند نخستین خودروهای خودران این کشور را به خیابان‌های این شهر بیاورند.


زیباترین زنان جهان در کدام کشورها هستند+تصاویر

در این رده بندی که توسط سایت بسیار معتبر UCITYGUIDES صورت گرفته ده تا از کشور هایی که زیباترین زنان را دارند طبق این رده بندی مشاهده می کنید.


10 ترفند ساده برای عکاسی بهتر با گوشی‌های هوشمند

در اکثر اوقات، برای ثبت یک تصویر عالی با دوربین گوشی هوشمند، همان شرایطی باید وجود داشته باشد که هنگام ثبت عکس با دوربین‌های حرفه‌ای نیاز ...



ژنرال ضد ایران وزیر دفاع آمریکا می شود؟

دونالد ترامپ» رئیس جمهوری منتخب آمریکا، ژنرال بازنشسته «جیمز ماتیس» فرمانده پیشین «یگان نیروهای مشترک آمریکا» را به عنوان وزیر دفاع تیم خود انتخاب کرده است.


عاشقانه های نسل چهارمی؛ از پاشایی تا چاووشی

| سه شنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ساعت ۱۳:۲۷ | نسخه چاپي

 می گویند ترانه ها دیگر آن اثرگذاری پیشین را ندارند. آن تصویرهای ناب و دلبرانه ای که باعث می شوند تا اندکی روزگار، رام تر و آرام تر با ما نار بیایند و باری از روی دوش مان بردارند. می گویند ترانه ای باقی نمانده برای زمزمه کردن و از عشق گفتن.
آخر کدام آدم عاقلی می تواند با ریتم آهنگ های امروزی عاشق شود؟ اما آنها که این طور می گویند و مهر تایید می زنند به این گفته ها، احتمالا هیچ وقت یک نسل چهارمی را از نزدیک ندیده اند. سرگشتگی های عاشقانه شان را ندیده اند که عاشق بیست و چند ساله، چطور به دل خیابان می زند و پیاده روی های طولانی به این امید که اشک هایش جاری نشوند و در میان آدم ها گمگشته و تنها رها باشد. چون اینجا که ما ایستاده ایم، هر روز جوان هایش آهنگ تازه ای را با ریتم تند زمزمه می کنند.
عاشقانه
دهه 90؛ آغاز یک مسیر تازه
اگر که از دهه 90 آغاز کنیم و مسیری را که پیش روی مان باز شده ببینیم، متوجه می شویم که زندگی یک نسل چهارمی به آن خالی بودنی که ما تصور می کنیم نیست. آنها هم برای خودشان ترانه هایی دارند، همین آخری ها، در هنگام پخش «شهرزاد» وقتی که محسن چاووشی برای شان ترانه ای از یک شاعر بی نام و نشان خواند، به اندازه کافی موجه و تاثیرگذار بود که زمزمه روزها و شب های شان شود و بارها و بارها از ترانه به عنوان کپشن عکس های شان در اینستاگرام استفاده کنند و بارها و بارها آهنگ تازه را در گروه های تلگرامی دست به دست بچرخانند و حتی دابسمش هایش را تکرار کنند.
ما از «افسار» صحبت می کنیم، از آن بخش از ترانه که می گوید: «قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان/ بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار، نه/ گه مرا پس می زنی، گه باز پیشم می کشی/ آن چه دستت داده ام نامش دل است افسار، نه». این ترانه در روزهای زمستانی سال 94 به بازار آمد و روی تصویر ناب و عاشقانه ای از «شهرزاد» نشست که تاثیر اولیه بیشتری به وجود آورد، اما از آنجا که خودش را از سریال و داستان آن جدا کرد و به راه خودش رفت به مرحله ای رسید که بند عاشقانه ای از ترانه تبدیل به تم این روزهای سال 94 شود، آنجا که چاووشی صدایش را در گلو حبس می کند و می خواند: «گفته بودم بی تو می میرم ولی این بار، نه/ گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار، نه/ هر چه گویی «دوستت دارم» به جز تکرار نیست/ خو نمی گیرم به این تکرارِ طوطی وار، نه».
ترانه هایی شبیه به «افسار» از آن روزگار عاشقان مخلص و تسلیم های همه جانبه فاصله مین گیرند اما بنا به فرهنگ تازه ای که در میان نسل جوان این روزها وجود دارد، فرهنگ تازه ای که شروع به پا گرفتن کرده است.
عاشقانه
دهه 90؛ وقتی به عقب بازمی گردیم
ابتدای سال 94، بیش از آن که حجت اشرف زاده تبدیل به چهره ای محبوب شود و آهنگ هایش تبدیل به داغ ترین آهنگ های روز، آهنگی از او منتشر شد که روی یکی از شعرهای علیرضا بدیع به خوبی نشست؛ آهنگی که نشان می دهد حتی در اوج خلوص و تسلیم عاشقانه باز هم این نسل تازه حاضر نیستند هر جور و همه جوره پای عشق بایستند. آن ترانه را زمزمه کردند و هنوز هم که هنوز است آهنگ در میان پرفروش های موسیقی جا خوش کرده.
ترانه ای که از آن صحبت می کنیم، همان «ماه و ماهی» است؛ ترانه ای که می گوید: «تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی/ اندوه بزرگی است زمانی که نباشی»؛ اما این اندوه بزرگ در این ترانه هم تبدیل به آن رنج عظیم عاشقی که در سال های گذشته شنیده ایم ندارد. این بار هم خواننده شروع به توصیف لحظه به لحظه حس هایش می کند. تاکید می کند که «پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار/ فیروزه و الماس به آفاق بپاشی» و همین طور که پیش می رود، با لحن غم بار و البته ناامیدی ترانه را به پایان می رساند: «هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!/ اندوه بزرگی ست چه باشی چه نباشی».
به این ترتیب است که ما به دنیای تازه ای نگاه می کنیم که امیدواری های عاشقانه جایی در آن ندارند و نخواهند داشت. بیشتر از آن که عاشقان، ظالمان همیشه در صحنه باشند، آهنگ های نسل تازه با خط و نشان کشیدن آغاز می شود و ادامه پیدا می کند و تازه شرط و شروط هم می گذارند تا بگویند تسلیم محض و بی چون و چرا نیستند.
عاشقانه
دهه 90 پدیده شد
عاشقی های نسل تازه، عاشقی های ساده ای است، آن شیله - پیله های نسل پیشین را ندارد، حتی کلمه هایی که با آن ابراز علاقه می کنند، تیترواژه های ساده و روزمره ای است و اگر قرار باشد دهه 90 و عاشقی های نسل چهارمی را بررسی کنیم، به طور قطع و یقین به مرتضی پاشایی می رسیم که در دهه 90 پا به دنیای موسیقی گذاشت و در همین دهه 90 ستاره شد و پس از آن که از دنیا رفت، به عنوان پدیده موسیقی شناخته شد.
به هر حال مرتضی پاشایی، برای نسل چهارمی هایی که از واژه های سخت و دهان پرکن فراری اند و دل شان می تپد برای لحظه های روزمره اسطوره است. مخصوصا با آهنگ هایی که باب شدند و جان گرفتند ساده تر به این نتیجه می رسیم؛ «یکی هست تو قلبم/ که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه/ نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه/ یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه/ یه نامه که خیسه، پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه» این نوع از نگاه در بیشتر ترانه هایی که پاشایی آنها را خوانده به چشم می آید، سادگی و روزمره بودن، نمونه ای دیگر آنجا که می خواند: «هر چی می گم همه حرفای دلمه/عاشقتم حالا برو بگو به همه/ بگو یه حس عجیبی توی دلمه/ حس یه تب توی تنمه» اما شاید به خاطر آن غم ها و بی تابی های غیرقابل توصیف که هر عاشق تجربه می کند، تصور آن که ترانه ای با ریتم تندش تبدیل به عاشقانه ای برای یک نسل شود عجیب به نظر برسد.
عجیب باشد که طبل بکوبند و گیتار بزنند و ریتم شش و هشت را با غم عاشقی تلفیق کنند، کاری که عاشقانه دهه 90 به خوبی از پس آن برآمده اند و اتفاقا در جهتی خلاف این، شروع به دست انداختن و تمسخر می کنند، حتی اگر پای همایون شجریان در میان باشد و «چرا رفتی؟» بخواند. دابسمش هایی که خنده را روی لب های مان می آورد، بسیار بیشتر از انتظار ما بود و مختصات نسل تازه ای را رو کرد که برای دست انداختن ترانه هایی که دوست ندارد، از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند.
عاشقانه
دهه 90 اوج موسیقی تلفیقی
دهه 90 را دهه اوج موسیقی تلفیقی هم می توانیم بخوانیم. تلفیقی که با ترانه های ساده از یک سو و تلاش برای جا انداختن المان های تازه ای از موسیقی وارد عمل شد و هر چند جنگ و جدل های اولیه اش در دهه 80 آغاز شد اما در دهه 90 به ثبات و اوج خود رسید و تا جایی پیش رفت که این روزها سالن های بزرگ تری برای کنسرت های شان در اختیار آنها می گذارند.
نمونه ای از این موسیقی را می توان در گروه چارتار دید که ترانه ای ساده را می خوانند: «نداری خبر ز حال من نداری/ که دل به جاده می سپاری/ سحر ندارد این شبِ تار/ مرا به خاطرت نگه دار». در این ترانه نیز باز هم داستان به همین روال اولیه است که در دهه 90 شاهد آن هستیم و کمی از قلدری های معشوقان در آن دیده می شود؛ اما اگر به همین گروه ها و ترانه ها اکتفا می کنیم، به این خاطر است که در پنج سالی که از دهه 90 گذرانده ایم، این چهره ها و ترانه ها باب شده اند و شروع تازه ای را رقم زده اند وگرنه چهره های دیگری را نیز دیده ایم که عاشقانه هایی در این سال ها خوانده اند اما ورودشان به عرصه موسیقی و ترانه های شان نبض دهه 90 را رعایت نکرده است و جزو داغ ترین آهنگ ها قرار نگرفته اند.
منبع:روزنامه سینما
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: