انعکاس

انعکاس ها به عکس ها زیبایی خاصی می بخشند. به تصویر کشیدن انعکاس منظره ای زیبا در آب، انعکاسی زیبا درون چشم، عکسی ماکرو از انعکاس درون قطرات ...


زندگی خصوصی اسطوره فوتبال آرژانتین، دیه گو مارادونا

دیه گو آرماندو مارادونا (Diego Armando Maradona) متولد ۳۰ اکتبر ۱۹۶۰ میلادی در بوینس آیرس، پایتخت آرژانتین است. وی را یکی از اسطوره های کم نظیر مستطیل ...



زیباترین زنان جهان در کدام کشورها هستند+تصاویر

در این رده بندی که توسط سایت بسیار معتبر UCITYGUIDES صورت گرفته ده تا از کشور هایی که زیباترین زنان را دارند طبق این رده بندی مشاهده می کنید.


۶ کلید طلایی که قفل آلودگی هوا مکزیکوسیتی را باز کرد

دبیر انجمن علمی اقتصاد شهری ایران گفت: اجرای جامع و دقیق ۶ مولفه مدیریتی مکزیکوسیتی در مهار آلودگی هوا می تواند درمان درد نفس تنگی پایتخت باشد.


بازیگر مجرد ایرانی که مادر شدن را تجربه کرد

| دوشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۵ ساعت ۱۳:۲۲ | نسخه چاپي

حتما شنیده‌اید که آمار و ارقام ثبت احوال نشان می‌دهد این روزها آمار ازدواج پایین آمده و مسئولان از تجرد قطعی درصدی از دختران خبر می‌دهند. در این میان دخترانی هستند که با مجردی خودشان کنار می‌آیند و عده‌ای دیگر آرزوی ازدواج و مادر شدن به حسرت زندگی‌شان تبدیل می‌شود. اما چندی پیش قانونی تصویب شد که به دختران مجرد اجازه می‌دهد مادر شدن را تجربه کنند و کودکی را به فرزندی بپذیرند. آرزو افشار یکی از چهره‌های هنری است که توانسته به کمک این قانون مادری خوشحال و مجرد باشد.
او از سال 72 بازیگری و فعالیت در عرصه تئاتر، تلویزیون و سینما را آغاز کرده و در سال‌های اخیر بسیاری از مردم نقش‌آفرینی او را در سریال آوای باران به خاطر دارند و بازی کوتاه اما درخشان او در نقش شایسته در سریال «همه‌چیز آنجاست» فراموش‌نشدنی است.  این روزها آرزو به عنوان مدرس رشته بازیگری در دانشگاه مشغول به کار است و با دختر نازنینی که به‌تازگی به فرزندی پذیرفته است، روزهایی سرشار از مادرانه‌های شاد را سپری می‌کند. درواقع او اولین بانویی است که به کمک قانون اعطای حضانت به دختران بالای سی و پنج سال توانسته کودکی را به سرپرستی قبول کند. همراه او و دخترش شدم تا بیشتر درباره سبک تازه زندگی‌شان گفت‌وگو کنیم.
مادرانه‌های
در مدرسه بازیگوش بودم
متولد تهران هستم. در خردسالی کودک مظلومی بودم که این مظلومیت در عکس‌های آن دوران به خوبی مشهود است ولی با ورود به دبستان چهره دیگری از من دیده شد. بسیار بازیگوش و پرجنب و جوش شدم؛ البته این شیطنت من محدود به زمان حضور در مدرسه بود و در منزل همچنان دختری ساکت و آداب‌دان بودم. در راه بازگشت از مدرسه با همکلاسی‌هایم سر و صدا راه می‌انداختیم و زنگ درها را می‌زدیم. همکلاسی‌های زرنگ و مودبم را اذیت می‌کردم و مدافع سرسخت فوتبال بودم که در آن زمان خیلی جلب توجه می‌کرد. علاقه‌ای به درس خواندن نداشتم اما همیشه در دل رویای پزشک شدن را می‌پروراندم و البته این اتفاق آرزوی همیشگی مادرم نیز بود.
کلا یک جا نشستن برایم سخت بود. همه اینها باعث می‌شد تا پایان دوران تحصیلاتم، هرگاه در مدرسه هر خرابکاری اتفاق بیفتد ابتدا نام من آورده شود؛ حتی اگر من هیچ نقشی در آن اتفاق نداشتم و بعد مادرم برای شفاعت یا توضیح دادن به مدرسه دعوت می‌شد. مادرم که همیشه چهره آرام مرا در منزل به یاد داشت، ابتدا متعجب می‌شد و در اولین واکنش می‌گفت: «محاله آرزو این کار رو کرده باشه!» مادرم برای تخلیه انرژی‌ام، مرا در کلاس‌های ورزشی چون ژیمناستیک و بسکتبال ثبت نام کرد و این تنها فعالیتی بود که به آن علاقه‌مند بودم.
با کمند امیرسلیمانی به یک مدرسه می‌رفتیم
در شیفت صبح مدرسه‌ای که من درس می‌خواندم کمند امیرسلیمانی تحصیل می‌کرد. از همان زمان دبستان، دیدن محبوبیت او بین مردم و هم‌مدرسه‌ای‌ها برایم جذاب بود. دوران راهن%D
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: