محیط بانان برگزیده جایزه یحیی معرفی شدند

مراسم تقدیر از برگزیدگان سومین دوره جایزه یحیی با معرفی سه محیط بان برتر و هم چنین تقدیر از خانواده‌های محیط‌بانان شهید هرمزگان و فارس برگزار شد.


نشست تکفیری ها برای تعیین جانشین «ابوبکر البغدادی»

منابع آگاه از برگزاری جلسه سرکرده های تکفیری برای تعیین جانشین ابوبکر البغدادی سرکرده گروهک تکفیری داعش در موصل خبر دادند.


توقف صادرات مرغ وتخم مرغ بدلیل آنفلوانزا؛ تخم‌مرغ نیم‌پز نخورید

رئیس هیات مدیره اتحادیه مرغ تخم‌گذار تهران با بیان اینکه صادرات مرغ و تخم مرغ متوقف شده است، گفت: مردم از مصرف مرغ و تخم مرغ نیم پز خودداری ...



هادی كاظمی خیلی خیلی احساساتی است

| جمعه ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ساعت ۱۰:۱۴ | نسخه چاپي

 درست است که معمولا او را در آثار طنز می‌بینیم ولی شخصیت واقعی او بسیار جدی و در عین حال احساسی است. هادی کاظمی نگاهی خاص به زندگی دارد که این نگاه را از صحبت‌هایش بیشتر متوجه خواهید شد. با او برای خرید ماهی‌قرمز همراه شدیم و در این همراهی درباره نگاهش به زندگی، دنیا و عید نوروز صحبت کردیم.
عید
صبر برای پیشرفت و ظفر
من کلا به نوعی یک انسان ناراضی هستم که از یکسری وقایع راضی نمی‌شوم! اینکه می‌گویم فقط برای سال 94 نیست و ربطی هم به وضعیت شغلی و اقتصادی و فرهنگی ندارد. شاید دقیق‌تر بخواهم بگویم در سه سال اخیر آنطور که باید و شاید اوضاع بر وفق مرادم نبود. برای همین همیشه به سال جدید اعتقاد دارم و منتظر اتفاقات خوب هستم. البته این را بگویم که اصلا انسان ناامیدی نیستم و همین امیدها و امیدواری‌هاست که مرا تا اینجا کشانده و پیش می‌روم. یک جمله زیبا هست با این مضمون که همیشه پشت هر صبری، ظفرمندی است.
تغییر در نگاه به زندگی
بعد از رفتن مادرم این اتفاق برای هادی کاظمی افتاد که تغییر کرد. نگاهم به زندگی و چیزهای زیادی عوض شد. بعضی چیزها که بی‌تفاوت از کنارشان رد می‌شدم، انگار سخت‌تر شدند و بعضی چیزها که فکر می‌کردم چقدر سخت هستند، دیگر اهمیتی نداشت. این ماجرا تا حد زیادی در نارضایتی این سال‌هایم تاثیر داشته است. به نظرم مرگ هم جزو نعمت‌های خداست و معتقدم که مرگ پایان زندگی نیست و آن طرفش یک شروع و یک تولد دوباره است. مثل همین سالی که نو می‌شود.
ایستادن در صف خواسته‌ها
به نظرم هر فرصتی باید برای تغییر به سمت بهتر شدن باشد. عید رسم زیبایی است اما نمادین است. تغییر کردن، فقط با فکر کردن اتفاق نمی‌افتد بلکه باید خواست و حرکت کرد. پدرم می‌گوید که همه ما باید در صف خواسته‌های خود بایستیم تا نوبت‌مان شود. من فکر می‌کنم که آدم باید خواسته‌های بزرگ و کوچک خودش را داشته باشد. گاهی فکر می‌کنیم اگر خواسته کوچک و کمی داشته باشیم خدا آن را زودتر برآورده می‌کند؛ یعنی حتی در ذهن ما هم آن الگوی قناعت شکل گرفته است و در خواسته‌های خود خساست می‌کنیم.
عید
عیدهای قدیم بهتر بود
عید امروز من با عید بچگی‌هایم خیلی فرق کرده است. هرکسی از نسل من  خود را نابود‌شده‌ترین نسل قبل و بعد از خودش می‌داند! عید هم همین است و ما می‌گوییم عیدهای قبل بهتر بوده؛ در حالی‌که یک نوجوان شاید بگوید عید حالا بهتر است و او هم 10سال بعد مثل ما بگوید عید 10سال قبل بهتر بود! اما واقعیت این است که در این جلو رفتن یک چیزهایی از بین رفته و بی‌آنکه متوجه شویم از فرهنگ‌مان حذف شده است.
یادم هست در ایامی مثل چهارشنبه‌سوری، عید، سیزده‌بدر و ... مردم بیرون می‌رفتند، به پارک و طبیعت و لذت می‌بردند و فرهنگ پیک‌نیک رفتن داشتیم. بچه که بودم شوهرخاله‌ام با کامیون کل فامیل را سوار می‌کرد و دسته‌جمعی می‌زدیم به دل طبیعت و خوش بودیم. نه ما، بلکه خیلی‌ها این کار می‌کردند. به نظرم عید قدیم بهتر بود چون مردم روراست‌تر بودند و بیشتر خدا را شکر می‌کردند.
نوروزهای زیبای ما
همچنان عید را دوست دارم. یک حس خوبی دارد. من به آن عید نمی‌گویم و از کلمه نوروز بیشتر خوشم می‌آید چون واقعا همه‌چیز در حال نوشدن است. به نظرم یکی از افتخارات ما همین تقویم‌مان است که بهترین زمان تحویل سال را داریم. سالی که با بهار شروع می‌شود. عیدهای ما واقعا زیباست.
سفرهای بدون برنامه
من اصولا خیلی اهل برنامه‌ریزی نیستم و در حال زندگی می‌کنم. گاهی شما برای یک سفر برنامه‌ریزی می‌کنید و بعد همه چیز با یک اتفاق به‌ هم می‌ریزد و گاهی هم در خانه نشسته‌اید و دوستی به شما زنگ می‌زند که بروید سفر، بدون هیچ فکر و برنامه‌ای و اتفاقا می‌شود بهترین سفر عمرتان.
عید
رابطه خوب با حیوانات
شاید در یکی از خاطرات دور زندگی‌ام چرخش ماهی قرمز را در لحظه تحویل سال دیده باشم؛ وگرنه در سایر سال‌ها یا دقت نکرده‌ام و یا حواسم نبوده است، شاید هم ماهی‌های ما مشکل نخاعی داشتند و نمی‌چرخیدند! به نظرم همه آنها خوب هستند. علاقه زیادی هم به آکواریوم دارم ولی با این حال در خانه آکواریم ندارم. الان هم یک گل عجیبی در خانه دارم که با هم زندگی می‌کنیم و حال‌مان در کنار هم خوب است.
پشت خانه‌ام یک پیچک است و در سال‌هایی که این پیچک روی دیوار رشد می‌کرد، بخشی از آن از کنار پنجره همیشه بسته ما وارد آشپزخانه ‌شد. جالب آنکه زیر فضایی که آن پیچک آمده است، اجاق‌گاز من قرار دارد و من چند باری کوتاهش کردم و بعد دیدم دوباره آمده و حتی فکر کنم قهر‌هم کرده بود! بعد از آن بازهم با هم دوست شدیم و از بودن در کنار هم لذت می‌بریم.
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: هادی کاظمی ،