بارش برف در محورهای ۱۱ استان/ وضعیت جاده های کشور

رئیس مرکز اطلاعات و کنترل ترافیک راهور ناجا از بارش برف در محورهای ۱۱ استان خبر داد و گفت: تردد در جاده های برفی تنها با زنجیر چرخ امکان پذیر است.


خروسک؛ آزاردهنده اما موقت

مجرای تنفسی در کودکان باریک است، به‌همین سبب هنگام التهاب مخاطی و تنگی در این ناحیه، فرد دچار علائم تنفسی می‌شود. کروپ یا خروسک در اثر ...


پژو 508 در ایران؛ زنگ خطر برای رنو تلیسمان

ایران خودرو بزودی Peugeot 508 را به بازار سدان‌های لوکس ایران وارد می‌کند. در غیاب تویوتا کمری، کیا اپتیما و رنو تلیسمان اصلی‌ترین رقیب پژو 508 ...


پژو 508 در ایران؛ زنگ خطر برای رنو تلیسمان

ایران خودرو بزودی Peugeot 508 را به بازار سدان‌های لوکس ایران وارد می‌کند. در غیاب تویوتا کمری، کیا اپتیما و رنو تلیسمان اصلی‌ترین رقیب پژو 508 ...


لحظه ترور برادر رهبره كره شمالی (عکس)

تصاویر دوربین های مداربسته در فرودگاه بین المللی كوالالامپور لحظه حمله دو تروریست زن به كیم جونگ نام برادر كره شمالی را به ثبت رسانده است.


روایت عجیب آیت الله موسوی اردبیلی،از روزی که به آن دنیا رفت و برگشت

سیاست | سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۵ ساعت ۱۰:۲۵ | نسخه چاپي

حجت الاسلام سیدابراهیم رئیسی نیز در دیدار با آیت الله موسوی اردبیلی خطاب به این مرجع تقلید گفت: با واسطه شنیده ام که شما آن طرف رفته و برگشته اید اگر امکان دارد چکیده ای از آن را تعریف کنید.
بهگزارش ایرنا آیت الله موسوی اردبیلی با تایید این ماجرا گفت: سخت مریض شده بودم، حالم بسیار بد شد، کاملا از هوش رفته بودم و به صورت کامل خود را در شرف مرگ یافتم، یکباره در حالت مرگ، تمام حالات خود را مرور کردم تا چیزهایی را به عنوان اعمالی که در دنیا انجام داده را عرضه کنم.

وی ادامه داد: در این فرصت، مبارزات قبل از انقلاب، فعالیت های تدریس و تحصیل قبل و بعد از انقلاب، خدمات در دستگاه قضاء، تاسیس موسسه های خیریه و دانشگاه مفید، سایر کارهای خیر و خدمات علمی مانند کتاب و ... را مرور کردم دیدم هیچ کدام در آنجا قابل عرضه نیست.
آیت الله موسوی اردبیلی بیان داشت: یکباره گفتم من در اعتقاد خود نسبت به خداوند متعال و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) تردیدی ندارم و این را عرضه کنم، در همین حالت دیدم که فشار سنگینی که روی سینه‌ام بود، برداشته شد و کم کم به هوش آمدم.
این مرجع تقلید خاطرنشان کرد: وقتی به هوش آمدم، فرزندم در بالین من نشسته بود و گفت، در این مدت شما پشت سر هم می لرزیدید و اشک از چشمانتان سرازیر بود.
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟