تویوتا هم پیش ایرانی‌ها کم آورد!

ضمیمه طنز «بی قانون» امروز بیشتر به اخبار اجتماعی و فرهنگی منتشرشده روز گذشته واکنش نشان داده است.


برداشت نیلوفر آبی در عکس روز نشنال جئوگرافیک + عکس

عکس روز نشنال جئوگرافیک به برداشت نیلوفر آبی توسط یک زن ویتنامی در دلتا مکونگ (Mekong Delta) این کشور اختصاص یافته است.


تصویری متفاوت از صحن علنی مجلس در لحظه حمله تروریستی داعش به پارلمان

روز گذشته درحالی که مجلس درگیر حمله تروریستی داعش بود، نمایندگان نه تنها جلسه علنی را تعطیل نکردند، بلکه در مدتی که درهای صحن به روی آنها بسته ...


توضیح پدر بانوی والیبالیست درباره محرومیت جنجالی دخترش در تیم ملی والیبال

:پدر بازیکن تیم ملی والیبال بانوان گفت:«من پیگیر حواشی که برای دخترم ایجاده شده هستم و مستندات مورد نیاز را هم به فدراسیون ارائه کردم.»


استیو جابز می‌خواست به جای یک دکمه دو دکمه روی آیفون باشد

استیو جابز اصرار داشت به جای تعبیه یک دکمه هوم روی آیفون دو دکمه نصب شود.


روایت عجیب آیت الله موسوی اردبیلی،از روزی که به آن دنیا رفت و برگشت

سیاست | سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۵ ساعت ۱۰:۲۵ | نسخه چاپي

حجت الاسلام سیدابراهیم رئیسی نیز در دیدار با آیت الله موسوی اردبیلی خطاب به این مرجع تقلید گفت: با واسطه شنیده ام که شما آن طرف رفته و برگشته اید اگر امکان دارد چکیده ای از آن را تعریف کنید.
بهگزارش ایرنا آیت الله موسوی اردبیلی با تایید این ماجرا گفت: سخت مریض شده بودم، حالم بسیار بد شد، کاملا از هوش رفته بودم و به صورت کامل خود را در شرف مرگ یافتم، یکباره در حالت مرگ، تمام حالات خود را مرور کردم تا چیزهایی را به عنوان اعمالی که در دنیا انجام داده را عرضه کنم.

وی ادامه داد: در این فرصت، مبارزات قبل از انقلاب، فعالیت های تدریس و تحصیل قبل و بعد از انقلاب، خدمات در دستگاه قضاء، تاسیس موسسه های خیریه و دانشگاه مفید، سایر کارهای خیر و خدمات علمی مانند کتاب و ... را مرور کردم دیدم هیچ کدام در آنجا قابل عرضه نیست.
آیت الله موسوی اردبیلی بیان داشت: یکباره گفتم من در اعتقاد خود نسبت به خداوند متعال و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) تردیدی ندارم و این را عرضه کنم، در همین حالت دیدم که فشار سنگینی که روی سینه‌ام بود، برداشته شد و کم کم به هوش آمدم.
این مرجع تقلید خاطرنشان کرد: وقتی به هوش آمدم، فرزندم در بالین من نشسته بود و گفت، در این مدت شما پشت سر هم می لرزیدید و اشک از چشمانتان سرازیر بود.
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟