قتل فجیع دو جوان در قروه

دو جوان در شهرستان قروه در کردستان به شکل فجیعی به قتل رسیدند.


بنزهایی که تاکنون ندیده اید+تصاویر

اولین سری از عکس های اختصاصی عصر ایران از موزه بنز را می توانید ببیند.


رهبرانقلاب: نبایدبه آمریکایی‌ها اعتماد کرد وفریب لبخندشان را خورد

حضرت آیت الله خامنه‌ای با تاکید بر اینکه به آمریکاییها اصلاً اعتماد نکنید، افزودند: آمریکاییها همواره با اقتدار کشورهای اسلامی از جمله عراق ...


زیباترین زنان جهان در کدام کشورها هستند+تصاویر

در این رده بندی که توسط سایت بسیار معتبر UCITYGUIDES صورت گرفته ده تا از کشور هایی که زیباترین زنان را دارند طبق این رده بندی مشاهده می کنید.


ادعای حمله با شوکر برقی به زن دستفروش اهوازی +عکس/ شهرداری تکذیب کرد

در ساعت های اخیر خبرهای ضد و نقیض درباره مرگ زن دستفروش اهوازی در حمله ماموران شهرداری اهواز با شوکر منتشر شد. عکس این زن نیز به صورت گسترده ...


علی پروین، مخالف بازیگری لادن!

ورزش | سه شنبه ۳۱ فروردين ۹۵ ساعت ۶:۲۷ | نسخه چاپي

 «علی پروین» برایم نامی است که از کودکی، با فوتبالش آشنا شدم. به ورزشگاه شیرودی... ورزشگاه آزادی به عشق او و دیگر هم نسلان او که چه زیبا بازی می کردند می رفتم. آن زمان آنها به خاطر پول نمی دویدند، آنها با عشق بازی می کردند، برای خوشحالی مردم...
مقدمه را به درازا نکشانم. به همراه پرستو فولادی نژاد و امیرحسین بزرگ زادگان به منزل او رفتیم. بهانه ما هم جشن تولد دختر بزرگش «لادن» بود. ضمن این که قولش را گرفتیم تا مهر سال آینده هم به خانه شان برویم و به مناسبت تولد «علی آقا» تمام افراد خانواده جلوی دوربین بیایند.
علی
در این گفتگو سعی شده از علی آقا پرسش هایی بپرسیم که تاکنون به آن جواب نداده است.
علی
بچه بازار – کوچه غریبون
* ما 4 برادر و 4 خواهریم... برادران به ترتیب عباس، محمود، من و مجید... که از بین خواهران و برادران، عباس آقا و خواهر بزرگمان فوت کردند.
* ما خانوادگی مون، بیشتر تو کار جواهرات بودیم. من هم کوچک بودم و قبل از این که در زمین های خاکی بازی کنم، پیش اخوی بزرگم شاگرد جواهرساز بودم و حسابی هم در کارم ماهر... اما زمانی که فوتبال اومد، بی خیال همه چیز شدم.
* در کودکی بسیار شیطان بودم. یادم نمی آید که مامان نصرت خدابیامرز مرا کتک زده باشد اما خب احتمالا در کودکی کتک هم خوردم!
* سال 1351، کریستال پالاس انگلیس به من 500 تومن پیشنهاد بازی داد اما می دونی چرا نرفتم؟ چون عقلم نمی رسید (می خندد)... انگلیس کجاست آخه؟ ما تیر چراغ برق محل مون رو به دنیا هم نمی دهیم، الان هم، همین جوری هستم.
* یک زمانی تک به هفت در زمین خاکی بازی می کردم!
*- من بچه بازارم، محلی بود به نام کوچه «غریبون» که من اونجا به دنیا آمدم. 8-7 ساله بودم که رفتیم محله «عارف»... البته ماهی یک بار به محله عارف می روم و به بروبچه های قدیم سر می زنم و یک کوبیده آنتیک! می خورم.
علی

* در آن محله هزارتا زمین خاکی بوده که الان همه شون برج شده، به جز یک زمین خاکی ته دولاب...
* خدابیامرز، پدرم در همان چارسوق بازار یک مغازه 200 متری داشت که الان قیمتش 300 میلیارد تومان است، ما اوایل انقلاب آن مغازه را فروختیم 900 هزار تومان! این همان مغازه «کله پزی» پدرم بود.
* بعضی مواقع، به آن محله می روم، کاملا عوض شده اما نمی دانم خانه ای که در آن به دنیا آمدیم کجاست؟ که البته به نظر می آید دیگر نباشد! دلم می خواهد یک سری به آنجا بزنم.
به علی آقا راستش را بگو!
* فوتبالیست های قدیمی و شاگردان آن زمانش، در یک چیز وجه اشتراک دارند، آنها می گویند تو چشم علی آقا که نگاه می کنی، نمی توانی به او دروغ بگویی. زمانی که از او می پرسیم، خنده ای می کند و می گوید: «اینها یک ویژگی هایی است که خدا به من داده.
بازیکن که می اومد تو دفترم، از تو چشماش متوجه می شدم که چی کار داره و به او می گفتم، می گفت علی آقا کسی به شما چیزی گفته... در صورتی که این ویژگی ها را خدا به من داده. به یاد داشته باشید من هم پرسپولیس و هم تیم ملی ایران را همزمان قهرمان کردم، اگه خدا این هوش را به ما نمی داد، نمی شد که...
مخالف بازیگری لادن
* مخالف بازیگری لادن بودم اما پافشاری کرد دیدم استعداد داره گفتیم تجربه کنه.
* محمد داشت فوتبالیست می شد اما آدم هایی که به عنوان مربی بالای سرش بودند و با این که شاگردهای من بودند، عقده های «علی پروین» رو سر این بچه خراب کردند! محمد هم خسته شد، از من اجازه گرفت که بره دنبال کار آزاد، الان یک کارخانه تولید نان دارد به نام «کاکامی» که نان و کیک های خوشمزه ای دارد... محمد 6:30 صبح کارخونه است.
علی

* من همچنان سریال های تلویزیون را دنبال می کنم هر شب... اما سریال های «ترکیه مرکیه» را نمی بینم.
* هر روز می روم دفترم. 12 ظهر می روم، 7-6 شب هم برمی گردم.
* سر جریان «سوشا مکانی» روزی 50 خبرنگار به من زنگ می زنند. با اجازه تون جواب هیچ کس رو ندادم. یک عادتی شده واسشون، می خوان بپیچوننت، بگذارن مقابل یکی دیگه اما من حواسم هست، یه چیزی هم به شما بگم، اگر انتقادهای شخصی کنید، مردم متوجه می شوند. اگر انتقاد می کنید، باید سازنده باشد و حرف تون «مغز» داشته باشه.
اگر علی پروین نبود
بعد از انقلاب، اوضاع کاملا به هم ریخته بود و شاید پرسپولیس و استقلال که در سه دهه اخیر برای خودش صاحبان زیادی پیدا کرده، نابود می شد. آقایانی که اطلاعات فوتبالی شان کم است باید بدانند، اگر علی آقای پروین در پرسپولیس و زنده یاد ناصرخان حجازی و منصورخان پورحیدری در استقلال نبودند، این تیم ها جان دوباره نمی گرفتند؛ زمانی که از علی آقا در این باره می پرسیم، لبخند معناداری می زند و می گوید:
«خب، زمانه عوض شده. حضرت عباسی، صندوق عقب ماشین من «پرسپولیس» بود. من و خدابیامرز ناصر حجازی و منصورخان با چنگ و دندون این تیم ها را نگه داشتیم اما چه فایده دارد. شما بگو، من بگم، هزار بار بگو، چه خاصیتی دارد... اول انقلاب سال 58، «اصغر علی مدد»، نمی دانم زنده است یا فوت کرده، به ما می گفت بچه ها بروید باشگاه را بگیرید. ما گفتیم، بابا اصغر! تو دیوونه ای، باشگاه مال خودمونه، چی چی رو بگیریم، چه می دونستم این جوری می شه، باشگاه را می دهند به بنیاد، بنیاد می دهد به سازمان ورزش، سازمان ورزش دوباره می دهد به بنیاد و ... همین بساط ها دیگر...»
علی

* من مخالف مربی خارجی ام اما برانکو خدایی تیم را سروسامان داده...
* اون موقع ما تیم را بدون پول مدیریت می کردیم، چرا؟ چون پیرهنه ارزش داشت. بازیکن جون می داد واسه پیرهنش... شما ببین الان یه تیم قهرمان ایران می شه، سال بعد باید بره بازی های آسیایی، 6-5 بازیکن های اصلی شون به خاطر پول به یک تیم دیگر می روند، اصلا زمان ما این چیزها نبود، مگه یه بازیکن به این آسونی پیرهنش را عوض می کرد.
* «کی روش» از لحاظ فنی کار خاصی نکرده! اما تیم را سروسامان دده و از لحاظ بازیکن سالاری خوب عمل کرده است.
چطوری ازدواج کردم؟
* آن زمان ها نیت کرده بودم که خداوند یک حسینیه به من بدهد و سپس یک ساختمون به من بدهد که تمامی اهالی خانه دور هم باشیم که خداوند هر دوی آن را به من داد...
علی

* می خندد و می گوید: «این ساختمون مثل هتل است. یک شب خونه این دختریم، یک شب خونه اون یکی، یک شب اونا اینجا هستند، می بینید که...
* سنتی ازدواج کردم، محله آب منگول زندگی می کردیم، خانم را به ما معرفی کردند، مامان نصرت رفت و دید و پسندید و بعد هم ازدواج... وقتی می پرسیم علی آقا تاریخ اون روز یادت می یاد از همان لبخندهای شیرین می زند و می گوید: «نه تاریخش یادم نیست... فقط یادم می آید 28 ساله بودم.»
* می خندد و می گوید: «مهریه را 30 هزار تومان تعیین کرده بودیم.»
* تولد بچه ها که می شود، ما یک اکیپی هستیم که با برادرزاده و خواهرزاده ها، 50-40 نفر می شویم. می شینیم دور هم و جشن می گیریم.
* می پرسیم: علی آقا از بچه ها راضی هستی، می گوید اگر خوب نبودند که بیرون شون می کردیم (همه می خندیم) از سه تاشون راضی ام.
همسرم تا حالا فوتبال ندیده!
* به من می گوید: قرار بود ده دقیقه بپرسی، زیاد شده پسر! 20 دقیقه است داری می پرسی.
* لادن در بیمارستان هشترودیان بهمن 1354 به دنیا آمد، فکر می کنم در اردو بودم... لیدا دخترم دومم که سال 58 به دنیا اومد، من سنگاپور بودم...
* لادن یه خورده بد خواب بود. برادرم آقا محمود او را با ماشین باید می برد دور می داد تا خوابش بگیره!
* خدا اگه می خواد به مردا نعمت بده، یک زن خوب بهشون بده، مثل من، یک زن ماشاءالله از خوبم بهتره به ما داده.
علی

* علی پروین برای اولین بار می گوید: همسرم تا حالا هیچ کدوم از فوتبال های مرا ندیده! باور می کنید، نه در زمان بازیگری و نه در زمان مربیگری! (تعجب می کنیم) البته بیشتر به خاطر استرس است، می رفت تو خیابون، پیاده یا با ماشین می چرخید و فقط نتیجه رو می پرسید... باورتون می شه تو این 42 سال زندگی مشترک، 5 دقیقه هم بازی ما رو نگاه نکرد!
* وقتی می باختم، رو میز ناهارخوری یک قاشق و چنگال و یک بشقاب و یک غذا روی میز بود و تا 48 ساعت اهالی خانه به من نزدیک نمی شدند! بعد از 48 ساعت یواش یواش پیداشون می شد. این روند ادامه داشت تا این که فوتبال را گذاشتم کنار... اما اگر پیروز می شدیم، 48 ساعت شاد بودیم.
* مربیگری از بازیگری سخت تر است.
* سه شنبه ها و جمعه پیاده روی می کنم، هفته ای یک بار والیبال بازی می کنم.
* بهترین خاطره ام در زمان مربیگری، قهرمانی بازی های آسیایی پکن بود.
* به خاطر خلوتی بهشت زهرا، سه شنبه ها، چهارشنبه ها سر خاک مامان نصرت می روم و بعد هم سر خاک دوستان و آشنایان می روم و یکی دو ساعتی اونجام.
درباره علی پروین
اولین بار که با پیکان قرارداد بستم 20 هزار تومان گرفتم. بابام به من گفت: «این همه پول را از کجا آوردی؟» باورش نمی شد و 12 شب رفت پیش مسئول باشگاه، جواب گرفت «علی پروین به خاطر فوتبال این پول را گرفت.»
* در کشور ما مُد شده وقتی کسی را می آوری کنارت، می خواهد زیرآبت را بزند.
علی

* علی پروین از درگذشت همایون خان بهزادی و رضا احدی متاثر است و می گوید: «نمی دانم چه باید بگویم. از دست دادن همایون بهزادی غم بزرگی بود و از دست دادن رضا احدی هم مرا سخت متاثر کرد...» روح شان شاد و یادشان گرامی
انتقاد از شبکه های اجتماعی
* به نظرم مسئولین باید امکانات ورزشی تدارک ببینند. وقتی دیگه زمین فوتبال تو محلات نباشد، جوون می ره کجا؟ می ره می شینه پشت این بازی های کامپیوتری و موبایلی و اونجا فوتبال بازی می کنه! تازه بازم خوبه این بازی ها رو انجام بدن و سراغ کارهای دیگر نروند.
* خبرنگار یک خبرگزاری اومد از من درباره حواشی سوشا مکانی بپرسد، گفتم آقاجون، به جای این که دنبال این حاشیه ها باشید، بروید یک کاری کنید جلوی این موبایل ها را بگیرید، هر جوونی رو که می بینی این گوشی ها تا 4 صبح دستشونه! تا خوابش بگیره... سیستم زندگی همه رو ریخته بهم...
* ما تو این مهمونی های خانوادگی مون، خواهرزاده ها، برادرزاده ها رو می بینیم که سرشون تو گوشیه اما چون می دانند من خوشم نمی آید، تا منو می بینند جرأت دیگه نمی کنند سرشون تو گوشی باشه؛ گوشی ها رو بی خیال می شوند و پنهانش می کنند (گوشی علی آقای پروین، همان گوشی های ساده نوکیاست بدون هیچ امکاناتی!) به نظر من جلوی این شبکه های اجتماعی رو راحت می شه گرفت، زندگی همه رو تحت تاثیر قرار داده!
* این مردم مرا «علی پروین» کردند.
منبع: مجله خانواده سبز 
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: