الجزیره و گریم مرگ بر چهره دخترک سوری+عکس

تصویر منتشر شده از اجرای گریم "مرگ" بر چهره دختر خردسال سوری توسط چهره‌پرداز شبکه الجزیره قطر، رسوایی جدیدی برای این شبکۀ حامی تروریسم به بار ...


وقتی مرداب «گل»، دختران جوان را می‌بلعد؛ مخدری صنعتی در پوشش گیاهی سنتی

در بین مواد تخدیری و محرکی که مصرف آن در میان برخی جوانان شایع است،مخدر «گل» از مواد اعتیاد آور نسبتاً نوظهوری است که اثرات و عوارض تخریبی جسمانی ...


سهم پرسپولیس در حرفه‌ای شدن مهدی طارمی چقدر بوده است؟

در اتفاقاتی که برای مهاجم سرخپوشان رخ داده است باشگاه پرسپولیس نیز مقصر است چرا که وظیفه تربیتی خود را به خوبی انجام نداده است.


سهم پرسپولیس در حرفه‌ای شدن مهدی طارمی چقدر بوده است؟

در اتفاقاتی که برای مهاجم سرخپوشان رخ داده است باشگاه پرسپولیس نیز مقصر است چرا که وظیفه تربیتی خود را به خوبی انجام نداده است.


نخستین عکس بازیگر زن بعد از عمل جراحی بینی

رزیتا غفاری، بازیگر سینما و تلویزیون، عکسی از خود را پس از عمل جراحی در فضای مجازی منتشر کرد.


فلسفه اخلاق در سینمای ایران، میان دو بی نهایت ابدی

جامعه | شنبه ۲۱ فروردين ۹۵ ساعت ۱۲:۳۱ | نسخه چاپي

دوگانه فلسفی «اخلاق وظیفه» در کارهای حاتمی کیا و «اخلاق فضیلت» در آثار فرهادی، سینمای ایران را به دو نگرش عمده، بخش بندی کرده اند.

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان؛ فلسفه اخلاق پس از تکامل چند هزار ساله‌اش اکنون روح سه گانه‌ای پیدا کرده که عبارتست از «اخلاق وظیفه‌گرایانه» ، «اخلاق نتیجه‌گرایانه»  و «اخلاق فضیلت» از همین روست که سینمای امروز ما هم در دوگانه‌ای میان «اخلاقِ وظیفه» و «اخلاقِ نتیجه» قرار گرفته، میان دو بی‌نهایت ابدی، بین ابراهیم و اصغر، حاتمی‌کیا و فرهادی، قهرمانی و سربراهی، شکوه و شعور، عشق و احتیاط، حقیقت و مصلحت و در یک کلام میان خشونتِ عاطفه و ملایمتِ تلخی‌های روزمره.
اخلاق نتیجه‌گرایانه که از قرن هفدهم به بعد و ابتدا از اروپا آغاز شد، یک نوع گرایش متمایل به لذت است که در واقع‌گرایی ریشه دارد. این نگره از گزاره‌های شعاری در تعیین مصادیق امر اخلاقی به شدت پرهیز می‌کند. نتیجه‌گراها می‌گویند؛ دستی را که نمی‌شود قطع کرد، باید بوسید.
اخلاق وظیفه‌گرایانه به ما می‌گوید که همگی مأمور به انجام وظیفه هستیم و نمی‌بایست به نتیجه فکر کرد. تئوری‌های انقلابی و ادبیات مقاومت معمولاً از دل چنین نگره‌ای برمی‌خیزند.
و اما اخلاق فضیلت؛ چنین دیدگاهی در یکی از مکاتب یونان باستان ریشه دارد و سال‌ها می‌گذشت که به نظریه‌ای فراموش شده تبدیل شده بود. اخلاق فضیلت نوعی نسبی‌گرایی است که می‌گوید هر کس با توجه به جایگاه و موقعیتی که در آن قرار گرفته، حق انجام یکسری کارها را دارد. دیگر نمی‌توان حکم یک قاعده کلی را به تک تک مسائل اخلاقی و اجتماعی تسری داد و گفت دروغ در هر زمان و هر زمین و تحت هر شرایطی بد است؛ شاید یک نفر در موقعیتی قرار گرفته که مطابق آن، دروغ گفتن برایش توجیه پذیر باشد و شاید حتی برای کسی راست گفتن یک عمل غیر اخلاقی به حساب بیاید.
جمله معروفی که این روزها باب شده از همین نگره اخلاقی می‌آید؛ هیچ وقت هیچ کس را قضاوت نکنید.
مشخص است که در بسیاری از فیلمنامه‌های ما مسأله شخصیت پردازی آنچنان به درستی انجام نمی‌شود که بتوان از کارکترها توقع جای گرفتنِ رفتارشان ذیل یکی از دسته‌بندی‌های فلسفه اخلاق را داشت. اما در آثار سخته‌تر و پخته‌تر، که کارگردانانی مؤلف آن‌ها راپدید آورده‌اند، می‌شود این چیزها را به وضوح دید.
۱ـ  اخلاق نتیجه‌گرا؛ اساساً بعید (و یا لااقل زود) است که فرهنگ ایرانی چنین نگرشی را اخلاق بداند.
در سینمای ایران اگر هم موردی از تَخَلّـُق به اخلاق نتیجه‌گرا دیده شود، معمولاً به شکلی غلو شده و در قالب شخصیت‌های منفی حلول کرده. تنها فیلم سینمای ایران که با نگرشی این چنین ساخته شد «آذر، پرویز، شهدخت و دیگران» بود که شاید اثر چندان قوی و قابل عرضی نباشد و کارگردان آن هم نه تنها مؤلف نیست، بلکه از دشمنان نظریه تألیف به حساب می‌آید.
۲- اخلاق وظیفه‌گرا؛ قهرمان‌های پر شر و شور سینمای ایران همگی از دل گفتمان وظیفه‌گرایانه بیرون آمده‌اند و به همین دلیل است که خیلی از آن‌ها در انتهای ماجرا کشته می‌شوند.
مسعود کیمیایی جزو پیشتازان این مشی بود که اسطوره‌های معاصر را در آثارش به نبردی عصیانگرانه علیه نظم ظالمانه موجود می‌فرستاد و حتی آن‌ها را از فدا شدن در این راه باز نمی‌داشت.
ابراهیم حاتمی‌کیا فیلمساز دیگری است که می‌توان او را در این زمینه شاخص مهمی به حساب آورد. قهرمان‌های حاتمی‌کیا اگرچه افرادی خاص و عجیب بودند، اما هیچ کدام وجه اسطوره‌ای نداشتند. حاج کاظم (آژانس شیشه‌ای) از همان ایام جشنواره شانزدهم فیلم فجر در سال ۱۳۷۶ توسط منتقدان به عنوان قیصر عصر جدید شناخته شد که نسبت به نمونه قبلی، وجهی زمینی‌تر و امروزی‌تر داشت.
جمله معروفی که از دل این گفتمان بیرون آمده برای همه آشناست؛ ما مأمور به انجام وظیفه‌ایم و به نتیجه کاری نداریم.
در این گفتمان تمام مسائل به شکلی عاشقانه و شورمندانه طرح می‌شوند و عشق هم، حقیقی و مجازی دارد. گاهی ممکن است چیزی واقعیت داشته باشد اما حقیقت نه؛ یعنی امری واقع شده باشد که بر حق نیست، پس واقعیت دارد اما حقیقت ندارد.
حقیقت برابر با همان «آرمان» است و از همین جاست که رویاروئی آرمان و واقعیت برمی‌خیزد. سلحشور (رضا کیانی�%A

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: فلسفه اخلاق ،