سؤال بزرگی که مهران مدیری مسکوت می‌گذارد

مهران مدیری جمعه شب نیز بخش قابل توجهی از برنامه «دورهمی» را به توجیه و توضیح درباره مواضع سیاسی‌اش در زمان انتخابات اختصاص داد.


رونمایی هیوندای از نسل جدید پیشرانه هایش (+عکس)

این موتور با آخرین نسخه گیربکس های اتوماتیک دبل کلاچ هیوندای ترکیب شده که تعویض دنده های نرم و سریع تر را نسب به گذشته به همراه دارد


سرگردانی ۲ گردشگر ایرانی در تایلند بعد از حمله یک فیل!

دو گردشگر ایرانی در سفر به تایلند، پس از حمله‌ی یک فیل، به حال خود رها شدند و نه تنها عوامل تور و آژانس مسؤولتی در قبال‌شان نپذیرفتند که سفارت ...


هَمخوابی زن جوان با بهترین دوست شوهرش؛ مرد همسرش را داخل کمد خانه دوست مجردش پیدا کرد+عکس

شوهر جوان وقتی دید زنش برای یک رابطه سیاه به خانه بهترین دوستش رفته است برای غافلگیر کردن آنها وارد خانه دوستش شد اما در خلوتگاه همسر و دوستش ...


خواندنی هایی درباره جلیقه های ضد گلوله!

جالب است بدانید که این جلیقه ها به راستی ضد گلوله نبوده و عبارت مقاوم در برابر گلوله به منظور تعریف آن ها مناسب تر خواهد بود.


توطئه زن شیشه‌ای برای دانش‌آموزان دختر

حوادث | سه شنبه ۱۷ فروردين ۹۵ ساعت ۱۲:۴۳ | نسخه چاپي

دختر دانش‌آموز که با فرار از خانه عضو یک باند شیشه‌ای شده بود با سماجت نامزدش ردیابی و دستگیر شد.

به گزارش روزنامه ایران، پلیس مشهد وقتی از مردی نگران شنید که نامزدش در باند توزیع مواد مخدر عضویت دارد به اقدام‌های تخصصی دست زد و این دختر و اعضای دیگر باند به ریاست زنی پولدار را به دام انداخت.
افسانه 15 سال دارد و دانش‌آموزاست. او با پدر بزرگ و مادر بزرگش زندگی می‌کند. دختر نوجوان چندی پیش با پسری جوان ارتباط برقرار کرد. این رابطه به ازدواج نافرجام او با این پسر انجامید. آنها دوران عقد خود را سپری می‌کردند که داماد جوان، نامزدش را در ابتدا به قرص روانگردان ‌آلوده کرد. اعتیاد، دختر دانش‌آموز را به‌شدت به خود وابسته کرد. او که نظارتی از سوی پدر بزرگ و مادربزرگش نداشت از خانه فراری شد.
افسانه که در پاتوق زنان فراری و باند تهیه و توزیع مواد مخدر صنعتی دستگیر شده است با انتقال به کلانتری 34 بانوان مشهد گفت: سه ساله بودم که مادر و پدرم با هم اختلاف پیدا کردند. پدرم زن گرفت و مادرم هم از او جدا شد و دنبال سرنوشتش رفت. از همان موقع دیگر هیچ خبری از مادرم ندارم. پدرم نیز ازدواج کرد. من با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی می‌کنم.
افسانه افزود: همیشه احساس تنهایی می‌کردم و گاهی دلم برای مادرم خیلی تنگ می‌شد. برای پدرم هم دلتنگ می‌شدم. شاید به خاطر همین دلتنگی‌ها بود که فریب پسری را خوردم. با او دوست شدم و ... . این رابطه ما به ازدواج ختم شد. دوران عقد را سپری می‌کردیم. او معتادم کرد. یک روز در آرایشگاه با زنی 39 ساله دوست شدم. شیشه می‌فروخت. داستان زندگی‌ام را برایش تعریف کردم، می‌گفت می‌تواند مثل مادر مراقبم باشد. به پیشنهاد این زن فرار کردم. مرا به خانه‌اش برد. وضع مالی خیلی خوبی داشت. در آن خانه هفت دختر و زن و چهار پسر فراری هم بودند.
افسانه در ادامه گفت: چون وابسته شیشه شده بودم موادمخدر صنعتی می‌فروختم. زن 39 ساله هم فقط جای خواب و خرجی موادم را می‌داد. نامزدم که متوجه فرارم شده بود دنبالم آمد. او موضوع را به پلیس گزارش داد و مأموران مرا با آن زن دستگیر کردند. در مدتی که خانه این زن بودم پسر 25 ساله‌اش مرتب مزا

دیدگاه شما چیست؟