شراره رخام از بی ارزش ترین نوع افتخار در اینستاگرام نوشت

شراره رخام در جدید ترین پست خود در اینستاگرام از بی ارزش ترین نوع افتخار و در عین حال باارزش ترین آن متنی منتشر کرد.


خرس های قطبی در جستجوی غذا

این تصاویر که در آلاسکا گرفته شده نشان می دهد که چگونه سر یک خرس قطبی در هنگام جستجو برای یافتن غذا در میان استخوان غول پیکر یک نهنگ گیر می کند.


کشف جسد متلاشی شده یک زن در یافت‌آباد

جسد متلاشی شده زنی در لاین تندرو شرق به غرب پل الغدیر یافت‌آباد کشف شد.


خرس های قطبی در جستجوی غذا

این تصاویر که در آلاسکا گرفته شده نشان می دهد که چگونه سر یک خرس قطبی در هنگام جستجو برای یافتن غذا در میان استخوان غول پیکر یک نهنگ گیر می کند.


کیک تولد و میهمانی خاص بازیگر زن مشهور+تصاویر

الهام حمیدی بازیگر سینما و تلویزیون متولد آذرماه 1356 در تهران است. الهام حمیدی در سالروز تولدش یک کیک تولد متفاوت خاص داشت.


نخبه کُشی از نوع تلویزیون ایران

| پنجشنبه ۱۲ فروردين ۹۵ ساعت ۱۲:۳۲ | نسخه چاپي

هیچ چیز یکباره و ناگهان اتفاق نمی افتد. قهر مردم با تلویزیون مثل مقوله های دیگر، همیشه از جایی شروع شده و می شود. تلویزیون ایران طی این سال ها ذره ذره و سال به سال با ریزش مخاطب رو به رو شده است.
بهانه های کمبودهای مالی هم نمی تواند مخاطب میلیونی را راضی کند. چرا که سابقه درخشان این رسانه در سال های سخت جنگ و مشکلات بزرگ تر، نشان از درایت مدیرانی داشت که می توانستند در عین کمبودها کیفیت را فدا نکنند اما «چه چیز و چه اتفاقی باعث شده که برنامه سازان و سفارش دهندگان تلویزیون، راه را با بیراه اشتباه گرفته و ریزش مخاطب را جدی نگیرند»، سوال بزرگ تماشاگران تلویزیون است.
قهر مردم با تلویزیون جدی است، ولی افسوس وقتی به آگاهی می رسیم که دیر شده و فرصت از دست رفته است. اما هنوز هم می شود و باید تلویزیون و مدیران آن از روی دست خود، از روی برنامه های قبلی خود سرمشق بنویسند. هنوز هم فرصت برای آشتی با مردم و مخاطبان تلویزیون باقیست. اگر بخواهند، اگر متوجه شوند.
نخبه
سال هاست که تلویزیون به عنوان مهم ترین و قدرتمندترین رسانه در جهان حضور پررنگ خود را اثبات کرده است. جایگاه مهم تلویزیون حتی در سالیان اخیر که هجوم رسانه های مجازی شدت گرفته نیز به قوت خود باقی مانده است.
در کنار تمام وظیفه هایی که رسانه تلویزیون در جهت آگاهی رسانی و رشد فرهنگی جامعه دارد، وظیفه مهم دیگر (که شاید اصلی ترین وظیفه این رسانه در نیز باشد) این است که ابررسانه سرگرمی سازی برای مخاطبان خود باشد. در ایران و از آنجا که طبق قانون اساسی، بخشش خصوصی حق داشتن کانال های تلویزیونی را ندارد، انحصار این رسانه در اختیار دولت و حکومت است. این انحصار باعث می شود که تمام وظایف بر عهده سازمان صدا و سیما باشد و همین سازمان است که باید بار مسئولیت های مختلف را یک تنه بر دوش بکشد.
حالا می رسیم به بحث اصلی این گزارش که برنامه های تلویزیون ایران در مناسبت ها و به خصوص تعطیلات نوروز را بررسی می کند. براساس همان مقدمه کوتاه که در بالا ذکر شد، مردم از تنه تلویزیون مجاز خود انتظار دارند که در این ایام بهترین و جذاب ترین برنامه ها را تولید و پخش کند، اما واقعا تا چه حد صدا و سیما در این مهم موفق بوده است؟
در طی این سال های اخیر که ماهواره ها و انبوه شبکه های فارسی زبان، انواع برنامه های مختلف را با کمترین قیمت به خورد مردم داخل ایران می دهند، مردم با گزینه های دیگر جز شبکه های داخلی آشنا شده اند.
در این رقابت ناخواسته، صداوسیما مجبور است که تولید خود را بیشتر و بهتر کند تا مردم روی از ماهواره بگردانند و به آنتن داخلی اکتفا کنند، ولی به گواه آمارها، در این کار کمترین موفقیت را داشته است.
در سال های نه چندان دور در ایام نوروز، تلویزیون برنامه هایی را تولید می کرد که از نظر کیفی در سطح بالایی قرار داشت و با استقبال مردم نیز رو به رو می شد یا بهتر بگوییم در ایام انحصاری بودن رسانه تصویری، آن برنامه ها مکفی و در حد انتظار بودند.
حقیقت این است که نوروز و تلویزیون پیوند اساسی و عجیبی با هم دارند. اگر نزدیک شدن به بهار و لذت بردن از آداب و رسوم نوروزی برای ما ایرانی ها یک اتفاق به یادماندنی و شیرین باشد، دیدن سریال ها و برنامه های نوروزی جزو مهم و انکارناپذیری از این شیرینی هستند. انگار دیدن سریال های شاد نوروزی به یک بخش مهم از آداب و اتفاقات نوروز هر سال بدل شده است.
به سه دهه قبل برگردیم، حتما با تعجب از خود می پرسیم آن روزها که تلویزیون با دو شبکه و بضاعت اندکش سعی می کرد با یک جُنگ تصویری و بهاریه های ادبی نوروز را به آخر برساند، روزها چگونه سپری می شدند؟
نخبه
اگر دهه 60 را دهه جنگ و توجه مردم به موضوعات و حوادث سیاسی پیرامون شان بدانیم و بضاعت صداوسیما را هم در حد توان رسانه ای با پخش روزی شش ساعت برنامه از هر شبکه تلویزیونی اش به حساب بیاوریم، آن وقت بدیهی است که از نیمه اول دهه 60 انتظار چندانی برای مفرح و شادکردن لحظات نوروزی مخاطبان نداشته باشیم.
در این سال ها، تلویزیون سعی می کرد که با پخش کارتون های مختلف قدیمی و جدید برای کودکان، گزیده فیلم های کمدی کلاسیک، تله تئاترهای ویژه و جذاب (که جای خالی آن تله تئاترها در این سال ها به شدت احساس می شود) و... مخاطب خود را راضی کند و مردم نیز با توجه به مشکلات ناشی از جنگ تحمیلی به همین کمترین نیز راضی و خشنود بودند.
در سال های ابتدایی دهه 70 بود که سبک خاصی از برنامه سازی وارد تولیدات تلویزیون شد. اتفاق منحصر به فردی که در روزهای عید سال 72 افتاد، روی آنتن رفتن جُنگ طنزگونه «نوروز 72» از گروه اجتماعی شبکه یک بود که با اجرای حسین پاکدل و کارگردانی تلویزیونی شیرین جاهد و مهران آزاده سنگ بنای برنامه های طنز نوروزی را در تلویزیون گذاشت.
نخبه
این اثر که با نویسندگی و کارگردانی هنری مهرداد خسروی و داریوش کاردان سعی در به طنز کشیدن برنامه های تلویزیونی مانند «هنر هفتم»، «بعد از خبر» و «مسابقه هفته» داشت، ستاره ای را هم در دل خود متولد کرد؛ مهران مدیری، بازیگر این مجموعه که توانست با بازی خاص و منحصر به فردش خنده بر لبان بسیاری بنشاند، نوید پدیده ای را در طنز تلویزیونی می داد که سال های بعد مخاطبان از این برنامه به عنوان شروع فعالیت هنری این بازیگر یاد می کردند.
نخبه
اما پدیده نوروز 73 نه یک شخصیت هنری که شخصیت های عروسکی بودند که درواقع همه را غافلگیر کردند؛ «کلاه قرمزی و پسرخاله» که در اولین حضورشان در تلویزین صاحب جلد بسیاری از نشریات شدند. مجموعه «کلاه قرمزی و پسرخاله» به کارگردانی شیرین جاهد، ایرج طهماسب و حمید جبلی و تهیه کنندگی پروین شمشکی در چهارده قسمت، مهم ترین هدیه شبکه یک به کودکان بود.
برنامه نوروز 72 و پس از آن و شاید مهم تر از آن جُنگ- سال خوش- که ویژه برنامه جُنگ ساعت خوش برای ایام نوروز بود و شروع گونه ای از برنامه سازی که با استقبال بی نظیر مخاطبان رو به رو شد.
بینندگان خسته از کلیشه های تکراری تلویزیون، به ناگاه با گونه های جدید، خلاقانه و کاملا متفاوت طنز با چهره هایی مانند مهران مدیری، رضا عطاران، نصرالله رادش و یوسف صیادی رو به رو شدند که حرف هایی تازه و جذاب برای ارائه داشتند و از اعتماد به نفس و تحرک بیانی و بدنی برخوردار بودند که با به روز کردن قالب های آن روز تلویزیون، آیتم های شوخی و تقلید از پیشکسوت های طنز سیما را اجرا و جای خود را در دل مخاطب باز کردند.
نخبه
استقبالی که مردم از ستاره های ساعت خوش کردند اگر خوب مدیریت می شد می توانست تا سال ها تلویزیون را در زمینه ساخت برنامه هایی از آن دست بیمه کند ولی افسوس که به مانند همیشه، حواشی اطراف بازیگران جوان این مجموعه به مذاق مدیران صداوسیما خوش نیامد و اکثر این ستاره ها با ممنوع الکار و یا کم کار شدند.
در سال های میانی و پایانی دهه هفتاد و پس از افول جُنگ های آیتمی (که کپی های بی کیفیت سال خوش بودند) بود که تلویزیون به سمت ساخت سریال های مناسبتی رفت.
از همین سال ها هم بود که رقابت نابرابر بین تهیه کنندگان آغاز شد؛ رقابتی برای به دست آوردن  آنتن ویژه برنامه های عید نوروز، تا همین امروز نیز پابرجاست. تهیه کنندگان و کارگردانان به خوبی دریافته بودند که کسب آنتن در ایام عید مساوی است با بیمه شدن به لحاظ مالی و حتی شهرت برای کل طول سال.
پرواضح است که این رقابت اگر با درایت مدیران سازمان صدا و سیما رو به رو می شد، می توانست به بهبود کیفی هر ساله برنامه ها و سریال ها کمک شایانی بنماید، ولی دریغ که به مانند همیشه، این رانت و دوست بازی ها بود ک سازندگان این سریال ها را معرفی می کرد، نه توانایی و سابقه سازندگان این مجموعه ها.
نکته حائز اهمیت در اینجاست که از همین سال ها هم بود که کم کم شبکه های ماهواره ای به خانه های مردم ایران وارد شدند و حالا مردم می توانستند بین تلویزیون داخل و شبکه های البته نازل فارسی زبان حق انتخاب داشته باشند.
نگاهی به سریال های تولیدشده در طی سال های پایانی دهه 70 تاکنون نشان از یک حقیقت تلخ دارد. در این سال ها آن چیز که رخ می نماید رشد کمّی برنامه ها و افول کیفی آنهاست. مدیران صدا  و سیما گویا راه مبارزه با هجوم ماهواره ها را فقط در رشد طولی و عددی برنامه ها تشخیص داده بودند. سال به سال بر تعداد شبکه ها اضافه کردن و سریال های آبکی و بی کیفیت ساختن سلاحی بود که مدیران به دست گرفته بودند تا به جنگ شبکه های فارسی زبان بروند و مردم را به سمت خود جلب نمایند. ولی متاسفانه این راهکار کمترین موفقیت را داشت و حتی برعکس، موجب ناامیدی مخاطبان و روی گرداندن آنان از آنتن داخلی و رسمی کشور شد.
نخبه
در این مدت سازندگان هر برنامه یا هر سریالی که با موفقیت نسبی نیز رو به رو می شدند (به دلایلی که ذکر آن در این یادداشت نمی گنجد) به جای تکرار موفقیت های خود در سال های بعد، پا به ورطه تکرار فرو می افتادند و یا با حسادت ها و کم درایتی های همکاران و مدیران، یکسره نابود و فراموش می شدند.
مهران مدیری، رضا عطاران، خسرو ملکان، علی شاه حاتمی، حسن فتحی و ایرج طهماسب فقط نمونه ای از سازندگان و ویژه برنامه ها و سریال های موفق تلویزیون بودند که هر کدام به دلایلی، عطار کار در تلویزیون را به لقایش بخشیدند و به سراغ کار در مدیوم های دیگر رفتند.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که می دانیم خاستگاه همه این هنرمندان، تلویزیون بوده که اینک موفقیت های خود را در جای دیگری به دست می آورند؛ رضا عطاران پرفروش ترین فیلم های سینمایی ایران را می سازد و بازی می کند، حسن فتحی هم اکنون پرمخاطب ترین سریال تاریخ رسانه های تصویری را کارگردانی می کند، مهران مدیری آنچنان دل زده از تلویزیون خارج شد که بازگشت مجددش هم نتوانست او را به همان جایگاه سابق برگرداند و حالا ایرج طهماسب.
در این یک ماه، خبری که دهان به دهان در بین مردم می چرخید عدم پخش مجموعه کلاه قرمزی و پسرخاله است. مجموعه ای که سال هاست در بین برنامه زندگی مردم در ایام نوروز جای باز کرده و حتی مردم زمان دید و بازدید و مسافرت های خود را با پخش آن تنظیم می کنند و این نشان از موفقیت کامل این برنامه و مهم تر از آن، مدیران شبکه 2 دارد.
فقط نگاهی به همین مورد کافی است تا بدانیم که کج سلیقگی مدیران تلویزیون تا چه حدی می تواند باشد؟ به جرات می توانیم بگوییم یکی از معدود زمان هایی که مردم روی از شبکه های جلف ماهواره ها می گرفتند و به سراغ آنتن داخلی می آمدند همین زمان پخش مجموعه کلاه قرمزی بود و حالا فرصت اندک آشتی مردم با صداوسیما نیز از آنها گرفته شده است.
نخبه
عدم تولید و پخش سریال ها و مجموعه هایی مانند کلاه قرمزی و قهر کارگردانان و برنامه سازانی مانند طهماسب و عطاران، با هر دلیل مالی و غیرمالی که باشد فقط نشان از کج سلیقگی مدیران سازمان دارد.
گویی مدیران سازمان حتی سابقه خودشان را نیز از یاد برده اند. به واقع نگاهی به چگونگی سریال سازی در سال های نه چندان دور دهه 60 و 70 می تواند بهترین راهکار برای این دوستان باشد.
آن سال ها، برنامه ها و سریال ها، کم تعداد ولی باکیفیت بودند. همه ما کمبودها و کسری بودجه سازمان صدا و سیما را درک کرده و می فهمیم، ولی به راستی چرا همین بودجه کم باید در جایی خرج شود که کمترین بازده و مقبولیت را دارد؟ چرا باید برای راضی نگاه داشتن تهیه کنندگانی که هر سال در این ایام به خصوص حضور دارند و هیچ بازده موفقی نیز ندارند، شاهد کوچ برنامه سازان موفق و مورد اطمینان مردم باشیم؟
در آخر باید بگوییم و باز بگوییم که در این سال های هجوم تکنولوژی و اینترنت و ماهواره، به هر حال و به هر روش مخاطب برنامه های تلویزیون خوراک خود را برای سرگرم شدن پیدا خواهدکرد و اگر این برنامه ها را نتواند در آنتن سالم و مطابق فرهنگ داخلی بیابد به سراغ شبکه های ماهواره ای خواهد رفت و برنامه ها و سریال های بی هویت کره ای و ترکیه ای را دنبال خواهدکرد. زنجیره هایی که همه ما می دانیم در پس آن و در پشت ذهن مدیران آن شبکه ها چه چیز نهفته است.
حالا اگر مدیران صداوسیما می خواهند به عنوان روال همین سال ها ادامه دهند و همین اندک مخاطبان خود را نیز از دست بدهند و به جای پروبال دادن به نخبه های خودشان به سراغ نخاله های این وادی بروند، همین راهی که پیش گرفته اند بهترین راه است و اگر نه، که بی شک همین طور است. بهترین راه، همانطور که در بالا ذکر شد، مروری است بر کارنامه و سیاق خود تلویزیون در سال های گذشته. سال های درخشان تلویزیون.
منبع: ویژه نامه مجله تبار
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: