چرا «فردا» تعطیل نیست؟

در این گزارش به بررسی چرایی تعطیل‌نشدن هشتم ربیع‌الاول امسال، سالروز شهادت امام حسن عسکری(ع) و آغاز ولایت امام عصر(عج) پرداخته شده است.


پلی‌استیشن 4 رکورد می‌شکند

پلی‌استیشن ۴ از زمانی که در سال ۲۰۱۳ راهی بازار شد، با فروش بسیار خوبی مواجه شد. این کنسول مدتی پیش فروش ۴۰ میلیون دستگاه را پشت‌سر گذاشته بود و اکنون سونی اعلام کرد که کنسول نسل هشتمی‌اش بیش از ۵۰ میلیون دستگاه در سرتاسر دنیا فروخته است.


اتحاد نیروی هوایی آمریکا با موجودات فرازمینی؟!

استیو بارون شکارچی معروف یوفوها(UFO) ویدئویی منتشر کرده که در آن ادعا می‌شود یوفوها در محدوده پایگاه نیروی هوایی نلیز مشاهده شده‌اند.


رویای صاحبخانه شدن در لندن

اوضاع بازار مسکن لندن را از برنامه های ارائه شده در اولین سخنرانی «صادق خان»، شهردار تازه این ابرشهر می توان فهمید: «مسئله کلیدی، حل بحران مسکن است.»


دیالوگ عجیب اسد‌الله علم با شاه؛ چماق مبارک شاه و پذیرش اوامر ملوکانه

| دوشنبه ۰۵ بهمن ۹۴ ساعت ۱۱:۱۴ | نسخه چاپي

اگر قرار باشد در ایران حکومت دموکراسی واقعی برقرار گردد، بیست‌ و ‌هفت میلیون جمعیت ایران، بیست ‌و ‌هفت میلیون رأی مختلف و مخالف یکدیگر می‌دهند.

به گزارش فارس ، شاه در دهه نخست سلطنت، در فرصتهای مختلف از دموکراسی غربی ستایش می‌کرد. برداشت وی از دموکراسی همان شیوه معمول مدیریت سیاسی در جهان غرب بود. ۱

همین رویکرد طی دهۀ دوم سلطنت نیز در سخنان شاه دیده می‌شد. شاه در دهه دوم سلطنت، هر چه از معیارهای نظام دموکراتیک و مشروطیت فاصله می‌گرفت، در ظاهر، همچنان به تمجید دموکراسی غربی می‌پرداخت.

دیالوگ_عجیب_اسد‌الله_علم_با_شاه؛_چماق_مبارک_شاه_و_پذیرش_اوامر_ملوکانه_انتقادات______زندانیان______سوسیالیسم______دیکتاتوری______دموکراسی______رستاخیز______معمای_شاه______سریال_معمای_شاه______گاف_های_معمای_شاه__

این رویه حداقل تا اواسط دهه ۱۳۴۰ ادامه یافت. طی سالهای نخست دهه ۱۳۴۰ هنوز شاه را در موضع انتقادی نسبت به دموکراسی رایج در غرب نمی‌بینیم. ولی، تعابیری که درباره دموکراسی و «مشروطیت واقعی» به کار می‌برد، نشان می‌دهد که می‌خواست میان آنچه در ایران تحت عنوان نظام دموکراسی و مشروطیت بر مردم کشور تحمیل می‌شود و نظامی که تحت عنوان «دموکراسی» در غرب رایج است، تفاوتی قایل شود.

دیالوگ_عجیب_اسد‌الله_علم_با_شاه؛_چماق_مبارک_شاه_و_پذیرش_اوامر_ملوکانه_انتقادات______زندانیان______سوسیالیسم______دیکتاتوری______دموکراسی______رستاخیز______معمای_شاه______سریال_معمای_شاه______گاف_های_معمای_شاه__

انتقاد شاه از مارکسیسم و کمونیسم از اواخر دهۀ ۱۳۲۰ و درست در زمانی آغاز شد که نقشۀ سوء قصد ۱۵ بهمن ۱۳۲۷، ظاهراً از سوی یکی از فعالان حزب توده به اجرا در آمد. ۲ انتقادات شاه از گروههای چپ، که طی تمامی دوران سلطنت ادامه یافت، چنان گزنده بود که جایگاه آنان را تا حد خائنین به کشور و مردم تنزل می‌داد. در واقع، شاه طی دهه چهل همۀ گروههای چپ و مکاتب سیاسی غربی نظیر فاشیسم و نازیسم و حتی کمونیسم را ذیل واژه «ایسم» طبقه‌بندی و تقبیح می‌کرد.

به نظر او این «افکار مختلف در عمل وسیله حکومت مطلقه صاحبان آنها شده است تا بر سایرین مسلط گردند» و البته هدف او از تقبیح این ایسم‌ها، دفاع از مشروعیت «نظام دموکراتیک واقعی» مستقر در ایران بود که زیر نظر خود او هدایت می‌شد! ۳

طی سالهای نخست دهه ۱۳۴۰، هر چه انتقادات شاه از ایسم‌های غربی شدت پیدا می‌کرد، علاقۀ او به تمجید از دموکراسی غربی نیز کمتر می‌شد. او سعی می‌کرد نظام سیاسی حاکم بر کشور را با ویژگیهای تفکر بومی و غیر وارداتی پیوند بزند. ۴ مصاحبۀ مطبوعاتی ۲۴ اردیبهشت ۱۳۴۴، در بوئنوس‌آیرس از چنین تلاشی حکایت می‌کند: سیاست ما در ایران از «ایسم»‌های مختلف جدا است. ما فقط به هوش و قدرت فکری خود متکی هستیم و تصمیم داریم به یاری استعداد و هوش و امکانات خود آنچه را که ملت‌های دیگر در طول سالهای دراز به دست آورده‌اند در مدتی کوتاه به دست آوریم.

به همین علت است که ما از همه‌گونه افکار چه سوسیالیسم باشد و چه کمونیزم استفاده می‌کنیم. ما تمام این افکار را به شرط احترام به آزادی‌های فردی قبول می‌کنیم و معتقدیم که اگر دولتها از ایسم‌ها دست می‌کشیدند و همّ خود را فقط صرف تأمین سعادت ملت خویش می‌کردند قطعاً به آنچه «سعادت بشر» نامیده می‌شود زودتر دست می‌یافتند. ۵

در پیام ۶ بهمن ۱۳۴۴، سالروز برگزاری رفراندوم انقلاب سفید، همین مضامین یعنی عدم تبعیت از مکاتب سیاسی خارجی در اداره امور کشور به چشم می‌خورد. مضامینی که هیچگاه از سوی مخالفان سیاسی او جدی تلقی نشد:انقلاب ما خود را در چهار دیواری هیچ مرام اجنبی محبوس و مقید نکرده است. ما از هر تجربه‌ای در هر نقطه دنیا که نتایج بهتری داده باشد و با روح ملی و سنن ایرانی و مقتضیات اقلیمی و طبیعی ما سازگارتر باشد استفاده می‌کنیم و در عین حال به عقل و تدبیر خود نیز آن قدر اتکا داریم که منافع واقعی مملکت و ملت خویش و طرق نیل به هدفهای خود را در این راه از هر فرد خارجی یا از هر مرام خارجی بهتر تشخیص بدهیم و ابداعات مؤثرتری بکنیم. اجتماع جدید ایران اجتماعی بر اساس عدالت اجتماعی، بر اساس دموکراسی اقتصادی و سیاسی، بر اساس وجود افراد آزاد و با سواد و تندرست خواهد بود. ملت ایران پس از گذشت سه هزار سال تاریخ، تازه نفس‌تر و مصمم‌تر و امیدوارتر از همیشه به جانب مفاخر ملی اجتماعی خود پیش می‌رود. ۶

بدین ترتیب بود که در واپسین سالهای دهه ۱۳۴۰ و ماههای نخست دهه ۱۳۵۰ دیگر نه احزاب سیاسی رسمی کشور از شاخصه‌های احزاب سیاسی فعال در کشورهای دموکراتیک نشانی داشتند و نه رهبران و اعضای این احزاب خود را به رعایت چارچوب و قواعد بازی سیاسی سالم مقید می‌دیدند. بنابراین، نمایندگانی هم که از سوی این احزاب به مجلس راه می‌یافتند کمتر فرصت و مجالی برای اندیشیدن در حیطه انجام وظایف واقعی نمایندگی خود داشتند.

به رغم تمامی تلاش شاه و مجموعه حاکمیت برای وانمود کردن اینکه نظام حاکم به سوی دموکراسی و مشروطیت، راه تکاملی خود را طی می‌کند؛ واقعیتهای موجود هرگز چنین قضاوتی را به ذهن ناظران و آگاهان به امور متبادر نمی‌کرده است. ۷

علینقی عالیخانی که بر یادداشتهای خصوصی اسدالله علم مقدمه مبسوطی نوشته است در جای جای نوشته‌های خود به سلطه استبدادی شاه بر امور ریز و کلان کشور اشاره می‌کند و اندیشه‌های دموکرات‌منشانۀ او را توهمی بیش نمی‌داند که صرفاً می‌توانست تمایلات غیر اصولی‌اش را ارضاء نماید. ۸

در یادداشتهای اسدالله علم هم مکرر از تمایلات استبدادی شاه در حکمرانی و اداره امور کشور سخن به میان می‌آید. ۹

شاه هم از اینکه هر از چند گاه، از سرشت استبدادی خود در اداره امور کشور سخن بگوید، پروایی نداشت. یک‌بار، در گفتگو با علم صراحتاً اعلام کرده بود: «اگر قرار باشد در ایران حکومت دموکراسی واقعی برقرار گردد، بیست‌ و ‌هفت میلیون جمعیت ایران، بیست ‌و ‌هفت میلیون رأی مختلف و مخالف یکدیگر می‌دهند.» ۱۰ و در غالب سخنرانیها و بیاناتی هم که از او به جا مانده است، بارها لحن وی و واژه‌هایی که به کار می‌برد حکایت از برداشت او از احساس نیاز کشور به لزوم بهره‌گیری از روش استبدادی حکومت می‌کند. ۱۱ همچنانکه در مصاحبه با اوریانا فالاچی درباره ضرورت اعمال قدرت استبدادی برای توسعه کشور گفته بود: سلطنت مثل یک سردرد است و اغلب برای یک شاه اتفاق می‌افتد که از این پیشه خسته شود. برای من هم گاهی اتفاق می‌افتد. ولی وقتی شما می‌گویید نسل پادشاهان رو به انقراض است فقط یک جواب می‌توانم بدهم و آن این که وقتی سلطنت نباشد آنارشیسم یا حکومت چند نفری یا دیکتاتوری خواهد بود. در هر صورت حکومت و نظام سلطنتی تنها فرم موجه برای حکومت ایران است به شرطی که من شاه باشم. برای انجام کارها قدرت لازم است، برای نگهداری قدرت هیچ احتیاجی به اجازه یا مشورت با کسی نیست و نباید با کسی در مورد تصمیم‌ها بحث کرد و... البته من هم ممکن است اشتباه کنم، من آدم هستم و چون می‌دانم مأموریتی دارم که باید آن را به پایان برسانم، بنابراین تصمیم دارم بدون کنار گذاشتن تاج ‌و تخت آن را به آخر برسانم. مسلماً آینده را هرگز نمی‌توان پیش‌بینی کرد. ولی من حتم دارم که سلطنت در این کشور بیشتر از حکومت‌های شما طول خواهد کشید، یا بهتر است بگویم که حکومت‌های شما زیاد طول نمی‌کشد، ولی مال ما چرا. ۱۲

شاه در مصاحبه با نماینده رسانه‌های فرانسه، مورخ اول تیر ۱۳۵۳، صراحتاً اعلام کرد فقط به همت فردی او بود که پس از خلع پدر تاجدارش از سلطنت، کشور تمام بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را به سلامت پشت سر گذارد. ۱۳

در تیر همان سال مدعی شد که واژه شاهنشاهی با خون ایرانیان عجین شده است و هرگز امکانی برای دل کندن مردم از او و نظام شاهنشاهی مورد علاقه او به وجود نخواهد آمد.

در تیر همان سال مدعی شد که واژه شاهنشاهی با خون ایرانیان عجین شده است و هرگز امکانی برای دل کندن مردم از او و نظام شاهنشاهی مورد علاقه او به وجود نخواهد آمد.

دیالوگ_عجیب_اسد‌الله_علم_با_شاه؛_چماق_مبارک_شاه_و_پذیرش_اوامر_ملوکانه_انتقادات______زندانیان______سوسیالیسم______دیکتاتوری______دموکراسی______رستاخیز______معمای_شاه______سریال_معمای_شاه______گاف_های_معمای_شاه__

۱۴ در ۴ مهر ۱۳۵۳ خود را، البته کاملاً حق به جانب، طراح و مجری آزادیهای موجود سیاسی در کشور قلمداد کرد و خاطر نشان ساخت که به خاطر بی‌سوادی بخش قابل توجهی از مردم کشور او در اعمال این دموکراسی پوپولیستی ناگزیر بوده است و مغرورانه تصور می‌کرد با به کار بستن این شیوه تزریق دموکراسی، جامعه ایرانی را برای «دوره انتقال آماده» می‌کند.

طبق وعده شاه، جامعه آینده می‌بایست بر «آزادی بیان استوار» باشد. به زعم وی، پیش شرط رسیدن به چنین جامعه‌ای، شناخت کافی مردم از مفهوم آزادی بود و از اینرو، خود را معمار جامعه آینده می‌شناساند

طبق وعده شاه، جامعه آینده می‌بایست بر «آزادی بیان استوار» باشد. به زعم وی، پیش شرط رسیدن به چنین جامعه‌ای، شناخت کافی مردم از مفهوم آزادی بود و از اینرو، خود را معمار جامعه آینده می‌شناساند. ۱۵

شاه در دو سه سال نخست دهه ۱۳۵۰ به این نتیجه رسیده بود که حکمرانی استبدادی او عین تحقق دموکراسی و مشروطیت در جامعه تلقی می‌شود و گمان می‌کرد عامه مردم هم همین احساس را دارند. در حقیقت می‌توان گفت شاه به این احساس قلبی رسیده بود که دیکتاتوری وی واقعاً در عرصه کشور در حال نهادینه شدن است. در گفتگوی خصوصی شاه و اسدالله علم در ۲۱ شهریور ۱۳۵۳ این نکته مشهود است:مسئله انتخابات انگلیس را عرض کردم، که صحبت این است باز هم احزاب مساوی بکنند. در این صورت کابینه جنگی مؤتلفه تشکیل خواهد شد ولی بر سر موارد همکاری شاید اختلاف پیش بیاید. فرمودند کارشان زار است. حالا ما در ایران به هر صورت هرکس هم نِقی بزند حرف ما حرف آخر و قاطع است و من خیال می‌کنم مردم هم حالا حرف مرا قبول دارند. عرض کردم چون شاهنشاه قلب پاک دارید که جز خیر مردم را نمی‌خواهید این امر اثر وضعی دارد و مردم احساس می‌کنند. فرمودند این درست است، ولی من خیال می‌کنم که وزراء هم که اوامر ما را بی‌چون‌وچرا و فوری اجرا می‌کنند در قلب خودشان هم اعتقادی هست که آن چه می‌گوئیم صحیح است. عرض کردم البته تا مقدار زیادی این‌طور است، ولی اثر چماق مبارک را هم فراموش نفرمائید. شاهنشاه خیلی خندیدند. ۱۶

دیالوگ_عجیب_اسد‌الله_علم_با_شاه؛_چماق_مبارک_شاه_و_پذیرش_اوامر_ملوکانه_انتقادات______زندانیان______سوسیالیسم______دیکتاتوری______دموکراسی______رستاخیز______معمای_شاه______سریال_معمای_شاه______گاف_های_معمای_شاه__

اسد الله عَلَم که در طول دوران نخست‌وزیری خود سابقه‌ تصویب لایحه‌ی ضداسلامی انجمن‌های ایالتی و ولایتی را دارد

شاه در سالهای نخست دهه ۱۳۵۰ بدین نتیجه رسیده بود که دیگر در کشور مخالف جدی سیاسی به معنای عام وجود خارجی ندارد و زندانیان سیاسی کمترین تعداد زندانیان کشور را تشکیل می‌دهند و در محاکم قضایی نیز از محاکمه مخالفان سیاسی اثر چندانی نمی‌توان یافت.

در ۲۶ مهر ۱۳۵۰ تعداد زندانیان سیاسی در ایران را «درست به اندازه تعداد خائنین این کشور» بر شمرد. ۱۷ وی مدعی بود که فقط تروریستها و کسانی که راه مبارزه مسلحانه را برگزیده‌اند، تحت تعقیب قرار گرفته و مجازات می‌شوند. اما به این نکته توجه نداشت که در نتیجه گسترش بی‌سابقه جو ارعاب و فشار، مخالفان سیاسی جز مبارزه مسلحانه راه دیگری را پیش روی خود ندیده‌اند. به همین خاطر، بسیار متعجب و در عین حال، متأسف بود که «آیا واقعاً می‌شود در کشوری که در حال خود ساختن است، در مرحله رستاخیز است، پایه‌های نوی را بنا می‌کند و شالوده جامعه آن کاملاً تغییر کرده و زیر و رو شده است» ۱۸ عده‌ای با حاکمیت به ستیز برخیزند؟! به هر حال، ضرورت عدم توقف شتاب توسعه همه جانبه کشور اقتضا می‌کرد که او در تعقیب معارضان سیاسی خود، راه دیگری جز سرکوب را انتخاب نکند. آنان از دید شاه، افراد لاابالی و خیال‌پردازانی بودند که در مقایسه با موافقان حاکمیت بسیار انگشت‌شمار می‌نمودند. همواره تأکید می‌کرد که اساساً فلسفه تأسیس و فعالیت حزب اقلیت مردم جهت رساندن صدای انتقاد و اعتراض مخالفان به حاکمیت است. وی حتی از این هم فراتر رفت و ضمن اینکه خود را اولین مشوق صدای مخالفان اعلام کرد، اظهار داشت که به برکت پیاده شدن اصول انقلاب سفید که هدفی جز برآوردن نیازهای اساسی جامعه ایرانی را نداشته است، دیگر هیچ‌گونه بهانه‌ای برای مخالفت خوانی در کشور وجود ندارد. بخشهایی از اظهارات شاه را در مصاحبه ۳۱ خرداد ۱۳۵۰ با مجله بیلیتز هند می‌خوانیم:

ناراحتی‌های اجتماعی امری است که دامنگیر همه کشورهای جهان، چه کشورهای مترقی و چه کشورهای در حال رشد شده است. ما هم از این مشکل سهمی داشته‌ایم، اما نه از آن‌گونه مشکلاتی که مثلاً کشورهایی چون آمریکا و ترکیه داشته و دارند. نکته مهم و قابل توجه این است که این‌گونه لاابالی‌گری‌ها در اجتماع ما منحصر به عده معدودی خیال‌پرور بی‌هدف در میان جوانان است و بسیار دیده شده است که افراد ملت ما، به‌ویژه روستائیان آزاد شده و کارگران، این افراد را تعقیب کرده، از محیط خود رانده و یا آنها را دستگیر نموده به مقامات پلیس تحویل داده‌اند. بدین سان این مسئله موجب نگرانی برای ما نیست. البته ما از شنیدن صدای مخالف رویگردان نیستیم، ما به صف مخالف هم نیازمندیم، ما مخالفانی را که نیت سازندگی دارند تشویق می‌کنیم، ما در صف مخالف احزابی مانند حزب مردم داریم، اما نکته جالب این است که در کشور ما امری برای مخالفت وجود ندارد. آنها با چه چیز می‌خواهند مخالفت کنند؟ با انقلاب سفید؟ با برنامه‌های اصلاحات ارضی؟ با سهیم شدن کارگران در سود کارخانه‌ها؟ با برابری بانوان با مردان؟ حقیقت آن است که مواد دوازده‌گانه انقلاب تمام آن چیزهایی را که افراد ملت ما طی قرن‌های متمادی آرزوی رسیدن بدان‌ها را داشتند به آنها ارزانی داشته است. بدین ترتیب برای صف مخالف مسئله زیادی باقی نمی‌ماند که در اطراف آن سرو صدا راه بیاندازند. ۱۹

شاید او واقعاً تصور می‌کرد با آغاز دهه ۱۳۵۰ مردم دیگر دستاویزی برای مخالفت با رژیم او نداشتند و به برکت تلاشهای طاقت‌فرسایی که برای توسعه کشور و تأمین منافع مردم صورت داده بود، نمی‌توانستند فکر مخالفت با او و رژیم البته دموکرات و مشروطه‌خواهش را در مخیله خود جای دهند؛ اما واقعیت این است که بر خلاف تصور شاه، نه تنها اصلاحات انقلاب سفید هرگز نتوانست کشور را به سوی توسعه سوق دهد و نه تنها آحاد مردم در آن مقطع هرگز نتوانستند از ثمرات اقتصاد دموکراتیک و عدالت اجتماعی او منتفع شوند، بلکه مجموعه اقدامات تخریبی حاکمیت در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به راستی هیچ‌گونه بارقه امیدی را در مردم نسبت به امکان توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور در آن فضای خفقان‌آور امنیتی ـ پلیسی باقی نگذاشته بود. با این حال سخن شاه درباره عدم وجود مخالفت در کشور به یک اعتبار درست می‌نمود و آن اینکه‌، در آن مقطع حقیقتاً کمتر کسی جسارت داشت مخالفت خود را با حاکمیت ابراز نماید و در عین حال، از تبعات سختی که در انتظارش بود ایمن بماند. البته باید در نظر داشته‌ باشیم که حزب اقلیت و به ظاهر منتقد مردم نیز، هرگز امکان آن را نیافت که به‌طور جدی حاکمیت و حتی هیأت دولت و عملکرد آن را نقد کند.

با این تفاصیل، می‌توان پرسید آیا تصمیم شاه در روز ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ مبنی بر انحلال احزاب سیاسی رسمی کشور و اعلام تأسیس حزبی واحد و فراگیر، برای پیشبرد دموکراسی و مشروطیت واقعی مورد نظر او، یک اقدام ضروری بود؟ البته شاه، ابتدا به ضرورت این اقدام سخت باور داشت، اما پس از آنکه آخرین سخنان تضرع‌آمیزش در محضر ملت ایران که گفته بود صدای انقلاب مردم را شنیده و قول می‌دهد خطاهای گذشته را جبران کند، ناشنیده ماند و نهایتاً به پایان سلطنت ۳۷ ساله‌اش انجامید، اعتراف کرد، که فکر تأسیس حزب رستاخیز از اشتباهات بزرگ دوران سلطنتش بود.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: