۹ کشته بر اثر آتش سوزی در ایالت اوکلند آمریکا

منابع خبری محلی از کشته شدن دست کم ۹ تن از افراد حاضر در یک کلوپ شبانه واقع در اوکلند آمریکا خبر دادند.


هایما با موتور توربو شارژ درایران+تصاویر

هایما S7 یک خودرو شاسی بلند با ظاهر و تجهیزات مناسب است. که توسط ایران خودرو به بازار ایران عرضه شد. حال پس از ورود این خودرو به تازگی اخباری مبنی بر ورود نوع توربو شارژ هایما به بازار منتشر شد و حالا تصاویری از این خودرو با پلاک آزمایش فنی منتشر شده است.


زندگی خصوصی اسطوره فوتبال آرژانتین، دیه گو مارادونا

دیه گو آرماندو مارادونا (Diego Armando Maradona) متولد ۳۰ اکتبر ۱۹۶۰ میلادی در بوینس آیرس، پایتخت آرژانتین است. وی را یکی از اسطوره های کم نظیر مستطیل سبز می دانند که دریبل های جادویی اش را دنیا به خاطر دارد.


توقف صادرات مرغ وتخم مرغ بدلیل آنفلوانزا؛ تخم‌مرغ نیم‌پز نخورید

رئیس هیات مدیره اتحادیه مرغ تخم‌گذار تهران با بیان اینکه صادرات مرغ و تخم مرغ متوقف شده است، گفت: مردم از مصرف مرغ و تخم مرغ نیم پز خودداری ...


دستانی به قدرت آروار‌ه‌های شیر+تصاویر

خرچنگ نارگیل با هر دست خود می‌تواند 10 برابر که انسان هنگام دست دادن وارد می‌کند، در پنجه‌های خود توان داشته باشد.


زندگی‌نامه همایون بهزادی از زبان خودش

ورزش | شنبه ۰۳ بهمن ۹۴ ساعت ۹:۳۲ | نسخه چاپي

همایون بهزادی شب گذشته دار فانی را وداع گفت تا یک بار دیگر جامعه ورزش ایران عزادار شود.
به گزارش خبرآنلاین، مرحوم همایون بهزادی در سن ۷۴ سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد تا به فاصله چند روز از درگذشت رضا احدی، دوباره اهالی فوتبال ایران در سوگ یک پیشکسوت دیگر بنشینند.
این گفت و گو با همایون بهزادی در سال ۱۳۸۸ انجام شده است.
چهاردهم دی‌ماه سال ۱۳۲۰ در خرم‌آباد به دنیا آمدم. البته خانواده‌ام تهرانی هستند اما وقتی من به دنیا آمدم خانواده‌ام به خاطر ماموریت کاری پدرم که شغل نظامی داشت، در خرم‌آباد بودند و من هم در همین شهر به دنیا آمدم.
چند ماه بعد ماموریت پدرم در خرم‌آباد تمام شد و به تهران برگشتیم تا در تهران زندگی کنیم. تحصیلاتم را تا سطح کارشناسی ادامه دادم. لیسانس ادبیات فارسی دارم. من از همان کودکی به فوتبال علاقه‌مند شدم. به کوچه می‌رفتم و با بچه‌های محل روپایی می‌زدیم و فوتبال بازی می‌کردیم.
۱۲ سال داشتم که عضو تیم‌های زیرگروه شاهین شدم. من در کنار افرادی چون برادرم سیاوش بهزادی، حمید شیرزادگان، حسن حبیبی، ناصر ابراهیمی و ... زیر نظر بزرگانی همچون دکتر زادحسن فاخری، اکبر کیا، هوشنگ زارع، دکتر ابتهاج (رییس موسسه هدف) در مکتب دکتر اکرامی پیشرفت کردم.
آن زمان دو سوم فوتبال ایران باشگاه شاهین بود که در تمام ایران دارای تیم‌های مختلف بود. مثلا در تهران بیش از ۱۰۰ تیم داشت. بزرگترین افتخارم را حضور در تیم اول شاهین می‌دانم. حضور در تیم‌های کودک، کولاک و سیمرغ که همگی از زیرمجموعه‌های تیم شاهین بودند را تجربه کردم و سرانجام در سال ۱۳۳۷ به تیم بزرگسالان باشگاه شاهین رفتم.
ابتدا در بک وسط بازی می‌کردم و کم کم به بک چپ، هافبک چپ و بعد از آن به خط حمله تغییر پست دادم. دکتر عباس اکرامی، سرمربی وقت تیم شاهین بود و من فوتبالم را مدیون او هستم. او اعتقاد زیادی به اخلاق و علم داشت.
به همین دلیل یک بار که به خاطر حضور در تمرین شاهین به مدرسه نرفتم، دکتر اکرامی برخورد تندی با من کرد و گفت در مکتب فوتبال شاهین، اخلاق و علم بر فوتبال ارجحیت دارند. من خودم را ساخته و پرورده مکتب شاهین می‌دانم و علاقه‌ام به این باشگاه آن‌قدر زیاد است که اسم پسر بزرگم را شاهین گذاشته‌ام.
در سال ۱۳۳۸، در حالی که تنها ۱۸ سال داشتم به اردوی تیم ملی فوتبال دعوت شدم. تیم ملی باید به کرالای هندوستان می‌رفت تا در مسابقات فوتبال مقدماتی جام ملت‌های آسیا شرکت کند.
مادرم که خیلی دوست داشت من درسم را رها نکنم و آن را ادامه دهم، به این دلیل که زمان امتحاناتم بود اجازه نداد همراه تیم ملی به هندوستان بروم. به من گفت باید در ایران بمانی و در امتحان‌های مدرسه شرکت کنی. همین موضوع حضورم در تیم ملی را سه سال عقب انداخت.
سرانجام در سال ۱۳۴۱ به اردوی تیم ملی دعوت شدم. در خرداد سال ۱۳۴۱، در جریان دیدار دوستانه تیم‌های ملی ایران و عراق، در حالی که ۲۰ سال و ۵ ماه سن داشتم پیراهن تیم ملی فوتبال را برای اولین بار پوشیدم و تا سال ۱۳۵۱ در تیم ملی حضور داشتم. علاوه بر ۳۸ بازی ملی، در ۴۰ بازی، تیم منتخب تهران را در برابر رقبای خارجی همراهی کرده‌ام.
در مسابقات مقدماتی المپیک ۱۹۶۴ توکیو، مثلث من، حمید شیرزادگان و مرحوم دهداری در خط حمله ترکیب ایده‌آلی ساخته بود که منجر به صعود ایران به المپیک شد.
من و چند نفر دیگر از بازیکنان شاهین که عضو تیم ملی بودیم به خاطر روابط حاکم در فوتبال ایران که به نادیده گرفته شدن حقوق شاهینی‌ها می‌انجامید، در مسابقات تدارکاتی قبل از المپیک توکیو شرکت نکردیم و به همین دلیل از حضور در مسابقات فوتبال المپیک ۱۹۶۴ توکیو محروم شدیم. یک سال از حضور در تیم ملی محروم بودیم اما در سال ۱۳۴۴ به تیم ملی برگشتیم.
در مسابقات فوتبال جام عمران منطقه‌ای که به نام جام سنتو شناخته می‌شد برای تیم ملی بازی کردیم که یکی از بهترین بازیکنان تیم ملی در آن جام شدم. در سال ۱۳۴۵ تیم ملی ایران نایب قهرمان بازی‌های آسیایی ۱۹۶۶ بانکوک شد و من در ۲۵ سالگی برای اولین بار حضور در یک فینال مهم آسیایی را تجربه کردم.
یک سال بعد باشگاه شاهین منحل شد. من از باشگاه‌های عقاب و پاس پیشنهاد داشتم اما تشکیل تیم پرسپولیس، بازیکنان شاهین را دور هم نگه داشت. من هم به این تیم رفتم تا کنار بقیه شاهینی‌ها فوتبالم را ادامه دهم.
روز ۱۶ فروردین سال ۱۳۴۷ در حالی که ۲۶ سال و سه ماه داشتم برای اولین بار پیراهن پرسپولیس را در بازی دوستانه مقابل استقلال تهران پوشیدم. بعد از برگزاری این دیدار دوستانه به اردوی تیم ملی رفتم و در چهارمین دوره جام ملت‌های آسیا که به میزبانی تهران برگزار می‌شد حضوری درخشان داشتم.
در ۴ مسابقه ۴ گل زدم و ایران هم قهرمان شد. البته من از این مسابقه‌ها خاطره خیلی خوشی ندارم چون همان جا شدیدا مصدوم شدم و حدود یک سال از فوتبال دور ماندم.
آلن راجرز انگلیسی، سرمربی پیکان در سال ۵۰ به پیشنهاد من و تایید علی عبده به ایران برگشت و پرسپولیس با حضور او در سال‌های ۵۰ و ۵۲ قهرمان لیگ کشور شد.
بعد از کناره‌گیری راجرز از سرمربیگری پرسپولیس، در زمستان ۵۳ سرمربی پرسپولیس شدم. آن زمان بازیکن پرسپولیس هم بودم. تصمیم گرفتم جوانگرایی کنم و به جای کلانی، کاشانی، بیوک وطنخواه و ... در ترکیب پرسپولیس از وجود محمدرضا زادمهر، محمدحسین دادکان، بیژن ذوالفقارنسب و... استفاده کردم.
پرسپولیس در اردیبهشت سال ۵۴ به استقلال ۳- یک باخت. من معتقد بودم بازیکنان استقلال در آن مسابقه دوپینگ کرده بودند اما به اعتراض من رسیدگی نشد و همین باعث شد از سرمربی‌گری پرسپولیس کناره‌گیری کنم.
چند ماه پس از کناره‌گیری از سرمربی‌گری پرسپولیس، از بازی‌گری در فوتبال هم خداحافظی کردم. آبان ماه سال ۱۳۵۴ بود که پرسپولیس مقابل نفتیانیک باکو مسابقه داد و این مسابقه آخرین بازی من در میادین رسمی فوتبال بود.
آن زمان ۳۳ سال داشتم. بعد از ترک پرسپولیس، تا سال ۵۷ در تیم‌های پایه باشگاه شاهین فعالیت کردم و فعالیت مجدد در فوتبال را از سال‌‌های ابتدایی دهه ۷۰ با حضور در مدارس فوتبال از سر گرفتم. در مقاطعی هم مسئولیت کمیته پیشکسوتان در باشگاه پرسپولیس و فدراسیون فوتبال را برعهده داشته‌ام.
یکی از اتفاق‌های مهم زندگی ورزشی من در روز ۱۶ شهریور سال ۵۲ رخ داد. پرسپولیس در جریان مسابقات اولین دوره لیگ تخت جمشید تاج سابق را ۶ - صفر برد و من سه گل از ۶ گل پرسپولیس را زدم. این گل‌ها را در حالی زدم که ۳۱ ساله بودم و علاوه بر سن بالایی که داشتم، مصدوم هم بودم.
زیبایی آن بازی، ریشه در تاریخ بازی‌های این دو تیم داشت. ریشه آن از سال ۱۳۲۲ بود که شاهین و تاج رودرروی همدیگر قرار می‌گرفتند. آن فوتبال، آن سانترها، دیگر تکرار نمی‌شوند. شاید هر صد سال یک بار آن اتفاق در فوتبال ایران بیفتد. می‌توانم بگویم در آن بازی سرمربی پرسپولیس خودم بودم.
راجرز که به کشورش رفته بود تا به خانواده‌اش سر بزند، ۴۴ روز غایب بود. در غیاب راجرز ۴۴ روز تیم را تمرین دادم و شب قبل از بازی راجرز را از فرودگاه آوردم و ارنج تیم را دستش دادم. بدنسازی پرسپولیس آن روزها طوری بود که تازه از نیمه دوم گلزنی‌هایش را آغاز می‌کرد. پرسپولیس هجومی بود.
من هم با این‌که مصدوم بودم اما انگیزه زیادی برای این مسابقه داشتم. برایم جالب است که از این مسابقه هیچ فیلمی وجود ندارد. تا آنجا که یادم می‌آید، حداقل یک دوربین تلویزیون در ورزشگاه حضور داشت و از بازی فیلمبرداری می‌کرد.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: