گیر کردن آچار فرانسه در جمجمه کارگر سپرسازی

میزان نوشت: سخنگوی اورژانس تهران گفت: تیم امداد هوایی به کمک کارگری رفت که آچار فرانسه در جمجمه اش گیر کرده است.<br />


جدیدترین رئیس دانشگاه آزاد!

در حاشیه معارفه فرهاد رهبر بعد از چندماه سرپرستی نوریان، جانشین رئیس قبلی دانشگاه آزاد.


عکس تاریخی رهبر انقلاب در حرم امام رضا(ع)

در تصویر زیر عکس تاریخی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، در حرم مطهر امام رضا علیه‌السلام را می‌بینید.


گزارشی از جنجال‌آفرینی یک استارتاپ موفق

داستان "اسنپ" چیست؟

شهرام شاهکار خالق اسنپ با بیان این‌که در تابستان ۹۳ با نام تاکسی‌یاب کارمان را شروع کردیم،‌ در رابطه با نحوه شروع به کار اسنپ می‌گوید: خرداد ...


۷گزینه نهایی شهرداری تهران انتخاب شدند

نجفی، مرعشی، کولایی، افشانی، شریعتمداری، بیطرف و مهرعلیزاده به عنوان ۷ گزینه نهایی تصدی پست شهرداری تهران انتخاب شدند.


شعری که سفر رهبر انقلاب را طولانی‌تر کرد

سیاست | جمعه ۲۹ آبان ۹۴ ساعت ۱۰:۳۹ | نسخه چاپي

شعرش را قبل از آمدن رهبر برایم خواند. ٢بیت شعر که روی یک کاغذ چندسانتی و با مدادرنگی نوشته بود و فرستاده بود دفتر رهبری؛ توی همان حالت موجی بودنش. و حال همان تکه کاغذ، سفر رهبر را یک روز طولانی‌تر کرده بود کانال تلگرامی رهبر انقلاب شب گذشته روایتی از یکی از دیدارهای رهبر انقلاب را منتشر کرد.

شرح این دیدار به شرح ذیل است:

رهبر می‌نشیند روی صندلی و می‌خواهد احوال‌پرسی کند. اما مادر فرصت نمی‌دهد و شروع می‌کند به گله‌گذاری: «آقا! آنقدر غم خوردم. آنقدر غصه خوردم. به خدا. حالم خیلی بد شده بود.» رهبر می‌گوید چرا؟ «دیروز صبح زنگ زدم دفترتون. گفتم مسوول این برنامه که من رو از دیدن آقا محروم کرده، خدا زجرش بده.»

توی همان حال، همه می‌زنند زیر خنده، حتی رهبر. رهبر علت را می‌پرسد. «گفتم برای این که حق من این نبود. من با این وضع نمی‌تونم بیام دیدار آقا. ۱ساله حتی آقا رو تو تلویزیون هم ندیدم.» و می‌گوید که مریض شده و همسایه‌ها دنبال ماجرا بوده‌اند که رهبر بیاید خانه‌شان.

رهبر می‌گوید نامه را دیده که شعری داشته. بعد می‌گوید: «این رو به شما بگم. من امشب بنا نبود قم بمونم. فقط به خاطر شما موندم. البته خونه ٢شهید دیگه هم رفتیم. اما من به خاطر شما موندم. برای این که بتونم شما رو ببینم»

شعری_که_سفر_رهبر_انقلاب_را_طولانی‌تر_کرد_

شعرش را قبل از آمدن رهبر برایم خوانده‌بود. ٢بیت شعر که روی یک کاغذ چندسانتی و با مدادرنگی نوشته بود و فرستاده بود دفتر رهبری؛ توی همان حالت موجی بودنش. و حال همان تکه کاغذ، سفر رهبر را یک روز طولانی‌تر کرده بود:

«آرزو داشتم که به دیدارم بیایی

هم به دیدار من و هم شوی بیمارم بیایی

بیش یک سال است که شویم هم‌نشین تخت‌خواب است

حق من این بود به دیدار دل زارم بیایی»

کار رهبر، من را یاد خاطره‌ای از امام خمینی می‌اندازد. فکر کنم همین حجت‌الاسلام رحیمیان تعریف می‌کند که نامه‌ای دادیم به امام. مادر شهیدی نوشته بوده که به تهران آمده برای دیدار امام. اما موفق به دیدار نشده. امام هم زیر نامه می‌نویسد: «تا این مادر شهید را به دیدار من نیاورید، هیچ‌کس را ملاقات نمی‌کنم.»

مادر ادامه می‌دهد: «به بی‌بی، حضرت معصومه گفتم بی‌بی‌جان! این عزیزت‌رو خودت بفرست خونه‌مون. قسمش دادم توروخدا آقا رو بفرست.» و رهبر می‌گوید: «همون‌ها فرستادن دیگه. همون‌ها زدن پس گردن‌مون»

روایتی از دید و بازدید سرزده رهبر انقلاب از خانواده شهید کارکوب‌زاده ١٣٨٩/٨/٦

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها:

دیدگاه شما چیست؟