پیکر ۲ شهید نیروی انتظامی در اهواز تشییع شد

پیکر دو شهید مامور نیروی انتظامی اهواز که روز گذشته به شهادت رسیده بودند، صبح امروز با حضور باشکوه مردم تشییع شد.


جراحی موفق نوزادی که معده و کبد او خارج از شکمش بود+ تصاویر

نوزادی در ابوظبی پایتخت امارات که معده و کبد وی خارج از شکم بود توسط پزشکان نجات یافت.<br /><br />


ریزش قیمت دلار رکورد شکست

دنیای اقتصادنوشت: در روزی که نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری اعلام شد، دلار به پایین‌ترین قیمت از 2 اردیبهشت رسید.


رنج‌روور اسپورت انگلیسی یا لکسوس GX 460 ژاپنی؟

لکسوس با وزنی حدود 2 هزار 357 کیلوگرم برای شتاب صفر تا صد کیلومتر به 7.8 ثانیه زمان نیاز دارد و با بیشینه سرعت 200 کیلومتر بر ساعت به حرکت خود ادامه ...


روایت کارمند سفارت آمریکا از تسخیر لانه جاسوسی

روایت کارمند سفارت آمریکا از تسخیر لانه جاسوسی

| دوشنبه ۱۱ آبان ۹۴ ساعت ۱۶:۲۸ | نسخه چاپي

کورپورال ویلیامز اولین کسی بود که خارج شد. از او خواستند دست‌هایش را به علامت تسلیم بالا ببرد، این در حالی بود که چند دانشجوی دیگر به داخل حمله کردند آنها فریاد می‌زدند : «تفنگ‌هایشان را بگیرید، تفنگ‌هایشان را بگیرید».
به گزارش سایت مرکز اسناد انقلاب، راکی سیک من از کارمندان سفارت آمریکا و یکی از گروگان‌های آمریکایی درباره تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در ۱۳ آبان ۵۸ می‌گوید: اشغال سفارت در صبح ۴ نوامبر ۱۹۷۹ اتفاق افتاد. با ورود شاه به آمریکا احساسات ضد آمریکایی شدت گرفته بود و با توجه به احتمال ازدحام جمعیت شورشی، همه‌ی نیروهای نظامی از روز ۳ نوامبر به حالت آماده‌باش درآمده بودند .
قای لاینگن زنگ زد تا بپرسد آیا پلیس ایران رسیده است؟ به او گفتم که گاردهای انقلابی بیرونند و مردم حالت شورش دارند، ولی هنوز کسی وارد محوطه‌ی سفارت نشده است.
در آن لحظه به ما دستور داده شد تا طبقه‌ی اول را ترک کنیم و وارد طبقه‌ی دوم شویم. تمام اسلحه‌ها و گازهای اشک‌آور را جمع کردیم و واحدهای تلفن همراه را تا جایی که فرصت داشتیم خراب کردیم، سپس به طبقه‌ی دوم رفتیم.
دو‌ یا سه ساعت بعد بود که به ما جداً اخطار رسید که خارج شده و گروگان شویم. قبل از آن ‌یک نفر دیگر را فرستادیم تا به طور منطقی با دانشجویان مذاکره کند اما خود او هم به عنوان گروگان دستگیر شد.
کورپورال ویلیامز اولین کسی بود که خارج شد. از او خواستند دست‌هایش را به علامت تسلیم بالا ببرد، این در حالی بود که چند دانشجوی دیگر به داخل حمله کردند آنها فریاد می‌زدند : «تفنگ‌هایشان را بگیرید، تفنگ‌هایشان را بگیرید».
در آن موقع چند نفر وارد اتاق کناری شدند و همه‌ی سلاح‌ها و مهمات ما را از بین بردند. بنابراین ما چیزی نداشتیم که تسلیم دانشجویان کنیم. از دفتر بیرون رفتم، محکم دست‌ها و چشمانم را بستند. مرا از پله‌ها پایین کشیدند و آرام گفتند: «نترسید، مشکلی نیست»...

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟