مجله پیپل جذاب ترین مرد سال 2016 را معرفی کرد+تصاویر

مجله People در جدیدترین شماره اش دواین جانسون Dwayne Johnson ملقب به راک The Rock را به عنوان جذاب ترین مرد سال 2016 معرفی کرد. به همین بهانه عکس های این هنرمند ...


سفیر ایران با کالسکه سلطنتی به کاخ ملکه رفت و استوارنامه اش تقدیم ملکه الیزابت دوم کرد+تصاویر

سفیر ایران در انگلستان امروز استوارنامه اش را طی تشریفاتی به ملکه انگلیس تقدیم کرد.


پوشش نیکی کریمی ۴۵ ساله در صبح بسیار سرد تهران!+عکس

نیکی کریمی بازیگر ۴۵ ساله با انتشار عکسی صفحه شخصی اش را بروز کرده است.


احمدی نژاد، محصول رفسنجانی بود

سیاست | چهارشنبه ۰۸ مهر ۹۴ ساعت ۱۳:۴۴ | نسخه چاپي

یک تحقیق غربی می گوید، اگرچه دوران ریاست جمهوری رفسنجانی، از سیاه ترین دوران نقض حقوق بشر در ایران بوده است، ولی حضور یک روحانی «فرصت طلب» ولی «کمتر سنتی» در راس قدرت سبب شد که حکومت ایران مشروعیت بیش تری کسب کند (Human Rights in Iran: The Abuse of Cultural Relativism Philadelphia: University of PensilvaniaPress. 2001).

اگر دوران ریاست جمهوری رفسنجانی، جمهوری اسلامی را تثبیت کرد ولی ضمن آن سنتی از وی برجا ماند که هشت سال پس از پایان ریاست او در دولت محمود احمدی نژاد به حدود نهایی منطقی اش رسید. حقیقت تلخی است؛ محمود احمدی نژاد، استان دار اردبیل در دولت دوم سازندگی، برخی از سوگیری های دولت مداری رفسنجانی را به حد اعلا رساند که نتیجه آن آسیب رساندن به مشروعیت و ثبات نظام بود.
احمدی

میل به پدرخواندگی
رفسنجانی، درست از زمانی که در قامت یکی از پنج چهره اصلی شورای انقلاب منصوب شد، و پس از خودش، یکی یکی برخی نیروها را به شورا، افزود، نشان داد که می تواند در کانون باشد و نقش محور جبهه انقلاب را ایفا کند. زمانی بدش نمی آمد چنین وانمود کند که «همه چیز زیر سر اوست»، خودش می گوید: «قبل از انقلاب جزو پیشتازهایی بودم که مسائل انقلاب را خیلی پی گیری می کردم. بعد از انقلاب همه وقت و هرجا که لازم داشتند، مرا فرستادند...»؛ بدین اتکا کوشید فراتر از دو جناح اصلی نظام باشد و برای شان پدری کند. اما پدرخوانده ها همواره حس می کنند که چنان بزرگ اند و کم نظیر که همه به آن ها محتاجند و آن ها از دیگران، بی نیاز.
این همان تعبیری بود که احمدی نژاد، یک دهه و اندی بعد، خطاب به مرحوم عسگراولادی گفته بود؛ وقتی دبیر حزب موتلفه پیش رییس جمهور اصول گرا رفته بود تا میانه شکرآب جریان های اصول گرا را با رییس جمهور کاپشن پوش، جوش بدهد، جواب شنید که مگر همه این جریانات، چه قدر رای دارند؛ این محمود است که به اصول گراها اعتبار داده و نه برعکس.
پدرخواندگی، سم مهلکی است برای تقویت مردم سالاری؛ در پدرخوانده یا دوروبری هایش چنین حسی در می گیرد که به هر قیمتی باید در مصادر امر بمانند تا از برهم خوردن سامان امور پیش گیری کنند؛ دیگران نمی توانند و صغیرند و آن ها می توانند.
عطاءالله مهاجرانی،مشاور سردار سازندگی، می گفت بد نیست قانون تغییر کند و رفسنجانی برای سومین بار بتواند رییس جمهور شود ولی او در برابر مخالفت کلیت نظام، از خود بی خود نشد و ترجیح داد راه اصلاح اقتصاد و فرهنگ ادامه پیدا کند، چه با او چه بی او.
ولی احمدی نژاد، در خرداد 92، به وزارت کشور رفت تا اسم اسفندیار رحیم مشایی را به عنوان نامزد ریاست جمهوری بنویسد و بگوید پس از من، او معتبر است. اعتبار نظام برای رفسنجانی بیش از پدرخواندگی اهمیت داشت و زین سبب، مثل محمود تا پای به میدان آوردن طرح یا چهره ای غیرقابل پذیرش برای تداوم دولتش نایستاد.
احمدی

بازی با جناح ها
پدرخوانده ها باید بلند باشند که جریان ها یا جناح های سیاسی را به سود سیاست خویش تدبیر کنند؛ رفسنجانی در سراسر مجادلات میان راست و چپ انقلابی در دهه 60، با زبردستی بی طرف اما موثر و میان دار باقی ماند: هم به اندازه کافی اعتماد امام امت (ره) را داشت، پس با نیروهای خط اما (چپ) هم دل بود و هم در اقتصاد و سنت گرایی، به دوستانش در میان محافظه کاران نزدیک بود.
در میان جدل رییس جمهور دولت دفاع مقدس و نخست وزیر آن دولت، هرگز از زیر تابلوی نماینده رای امام، خارج نشد. چه به راست پیچید و چه به چپ. او کوشید از این بی طرفی در دهه 70 بهره جوید، اما نشد.
راست سنتی و راست های جوان نزدیک به او، با هم سازش نداشتند؛ رفسنجانی این بار کوشید جناح چپ اصلاح شده را که در اواخر دهه 60، فکر می کردند از رفسنجانی دهه 60 گول خورده اند و در روزنامه سلام» از خجالت راست گرایی اقتصادی و سیاسی اش در می آمدند، با جریان راست جوان آشتی داد و در مقابل محافظه کاران و افراطی ها تجهیزشان کرد. درست کاری که احمدی نژاد کرد: با بهره از راست افراطی و بخشی از محافظه کاران پیروز شد ولی ناگهان علیه هر دو گروه شورید و در انتخابات ریاست جمهوری 92، کوشید که میانه روها بی دغدغه تر پیروز شوند تا به محافظه کاران ثابت کند که بدون او کاری از پیش نمی برند. حالا حتی اخباری هست که او برای نزدیکی به اصلاح طلبانی چون سید حسن خمینی تلاش فراوانی دارد.
رفسنجانی به اتکای اقبال اجتماعی و جای پای محکمش در میان انقلابیون کهنه کار، توانست چرخش ها را مدیریت کند ولی همه بازی های جناحی محمود به ضررش شد. آیا رفسنجانی از این بازی ایام جوانی دست کشیده است؟
توسعه به سبک های و هوی
معروف است که محمود احمدی نژاد طرح های عجیب و غریبی در ذهنش بود: مثل ویلادار کردن همه ایرانی ها و کلی هم کار عجیب و غریب کرده است؛ مثلا حیف و میل بودجه برای پروژه هایی که ده ها بار افتتاح می شدند ولی ثمرشان هنوز هم حاصل نشده است. این کارها، یکی از ده ها وجهی بود که می توان از پوپولیسم محمود احمدی نژاد برشمرد.
احمدی

دم و دستگاه احمدی نژاد، تبلیغ می کرد که وی روزی 20 ساعت کار می کند، ولی آیا این میزان کار برای یک مدیر ارشد اجرایی، عاقلانه است؟ او روی موج نوستالژیک مدیر جهادی سوار شده بود. موجی که البته سنت گرایی و منطق زندگی رفسنجانی که به قول خودش، «با رفاه سر سازگاری دارد چون رفاه بد نیست بلکه لازم است»، هم خوانی نداشت. ولی رد پای کارهای بزرگ دهان پرکن را می توان در تصویر دولت رفنسنجانی یافت. تلاش برای افتتاح طرح های پرسروصدایی که هرگز عاقبت به خیر نشدند: مثل سد خاکی کرخه که تعادل آبی منطقه را بر هم زد یا طرح نیشکر خوزستان که اکوسیستم کارون را به نابودی نزدیک کرد.
رفسنجانی، با تصویر قهرمان ملی آبادگری که کشور را می سازد و پیش می برد، به دولت رفت ولی این تصویر مبهم و سنتی، هرگز با توسعه مدرن و منطقی قرابتی نداشت. حتی توسعه چینی که منهای آزادی سیاسی است، دقیق و حساب شده است نه پر سر و صدا. توسعه گران به سبک پوپولیستی، فقط دل شان لک زده برای عمران و صنعت گری اما این هیجان، برنامه و مصلحت سنجی را نادیده می گیرد و محیط زیست را نابود می کند.
رفسنجانی همواره آرزو داشته که دریای مازندران را به خلیج فارس متصل کند تا کشتی رانی ایران رونق گیرد. نمونه یک طرح بزرگ که کلی کیف می دهد اما نتیجه آن احتمالا نابودی اکوسیستم در بخش مرکزی طبیعت و زیست بوم ایران است. البته هاشمی دوست داشت برای ایران کاری کند که جاودانه شود، محمود ولی سر و صدا را برای اهداف سیاسی جریان متبوع خویش نیاز داشت.
اقتصاد آزاد به هر ضرب و زور
رفسنجانی می گوید «من نه مارکسیست ها را قبول داشتم و نه کاپیتالیست ها را. به نظرم در اقتصاد لازم است که قسمت هایی دولتی، قسمت هایی عمومی و قسمت هایی شخصی باشد. همیشه میان راست و چپ مواضع تعدیل کننده داشتیم.» اما اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، رفسنجانی، نخستین موج تعدیل دولت و اقتصاد دولتی راه انداخت، اما تورم لگام گسیخت و تهی دستان در اسلامشهر، اراک، شیراز و مشهد، سر به شورش برداشتند و دولت سازندگی، از نیمه راه برگشت.
احمدی

در دولت احمدی نژاد برخلاف دولت خاتمی که اصلاح ساختار اقتصاد دولتی را با کم ترین بودجه نفتی، تدریجا پیش می برد، دوباره شوک درمانی پیش گرفته شد: آزادسازی ضربتی قیمت حامل های سوخت، حذف یارانه ها و البته زدن چوب خصوصی شدن شتاب زده به شرکت ها و منابع دولتی و ملی (درواقع واگذاری آن به یک جریان خاص)، آن هم در زمانی که دولت مهرورزی، کلی درآمد نفتی داشت. شوک درمانی به فقیرتر شدن طبقه متوسط و پایین تر از آن می انجامد و مردم سالاری را به شدت شکننده می کند و نهایتا اصلاح اقتصاد را به مافیایی کردن آن بدل می کند. رفسنجانی از میانه راه برگشت تا مملکت به بن بست نرسد، محمود ولی...
سپاه و اقتصاد
بخشی از تحلیل گران اقتصاد و اقتصاد سیاسی، روی کارآمدن دولت محمود احمدی نژاد را مولود و مولد حضور قرارگاه های عمرانی و صنعتی سپاه پاسداران در اقتصاد می دانند و آن را نقد می کنند ولی نخستین بار نگاه هیاتی رفسنجانی به امر توسعه بود که سبب شد سپاه به عرصه اقتصاد و عمران و صنعت وارد شود. او می کوشید در انزوای پس از جنگ، یک بازوی ارزان قیمت برای سازندگی پیدا کند، پس بی آن که به همه ابعاد و نتایج بیندیشد، دست همکاری به سپاه داده شد اما امروزه من جمله نقد ها به این روند غیرتخصصی، ایجاد انحصارات مالی و صنعتی در دست نظامیان است که برای اصلاح ساختار اقتصاد و سیاست در کشور مناسب نیست.
منبع:مجله روشن
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: