سنت‌شکنی روحانی با حضور در ورزشگاه برای تشویق تیم‌ملی

درحالی‌که حضور معاون اول رئیس‌جمهور در بازی ایران و ازبکستان قطعی شده اما شاید شخص رئیس‌جمهور هم این بازی را از نزدیک ببیند.<br />


ضرب و شتم غلامرضا صنعتگر در بندرعباس/ حال خواننده جنوبی خوب است

غلامرضا صنعتگر خواننده موسیقی پاپ کشورمان در نخستین ساعات بامداد روز چهارشنبه سوم خرداد در بندرعباس مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفت.


سبک رانندگی‌تان درمورد شخصیت شما چه می‌گوید

تام واندربیت، نویسنده کتاب «ترافیک: آنچه رانندگی درمورد شخصیت ما می‌گوید» در کتاب خود می‌نویسد، «باتوجه به اینکه خیلی از ما زمان بسیار زیادی ...


عکس | دیدار روحانی با ۱۷۰ نماینده در مجلس شورای اسلامی

صبح امروز، یکشنبه، روحانی با بیش از ۱۷۰ نماینده در سالن مشروطه مجلس دیدار کرد. این نمایندگان پشتیبانی خود را از روحانی در انتخابات ریاست جمهوری ...


ریزش قیمت دلار رکورد شکست

دنیای اقتصادنوشت: در روزی که نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری اعلام شد، دلار به پایین‌ترین قیمت از 2 اردیبهشت رسید.


همسرم عاشق یکی از همکلاسی هایش شده و طلاق می خواهد

همسرم عاشق یکی از همکلاسی هایش شده و طلاق می خواهد

حوادث | يكشنبه ۰۵ مهر ۹۴ ساعت ۱۴:۳۴ | نسخه چاپي

جوان ۳۰ ساله به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: مادرم زن باایمانی است و معتمد محل . اهالی برای انجام امور خیر یا ازدواج دختران و پسرانشان مادرم را واسطه می کردند و از او کمک می خواستند.
به گزارش خراسان، این در حالی بود که من هم به سن ازدواج رسیده بودم و مادرم دختران زیادی از بستگان یا اهالی محل را به من پیشنهاد می کرد. مادرم معتقد بود دختر محجبه ای که ایمان و اخلاق داشته باشد تا لحظه مرگ همراه و همدم همسرش باقی می ماند. اما من عقیده داشتم همسرم باید علاوه بر خصوصیاتی که مادرم می گوید از زیبایی خاصی نیز برخوردار باشد.
مدتی به همین ترتیب سپری شد تا این که روزی در خیابان به طور اتفاقی دختر آرزوهایم را پیدا کردم. او دختری زیبا بود اما حجاب کاملی نداشت. با خودم فکر کردم می توانم او را به رعایت کامل حجاب وادار کنم. این گونه بود که با تعقیب آن دختر محل سکونتش را پیدا کردم و بدین ترتیب آشنایی ما شکل گرفت.
مراسم عقدکنان من و فهیمه برگزار شد. ۲ سال بعد و با اصرارهای همسرم که باید در مناطق بالای شهر زندگی کنیم به ناچار با گرفتن وام و کمک پدرم منزلی را در یکی از محلات زیبای شهر اجاره کردم.
فهیمه دوست داشت ادامه تحصیل بدهد من هم، همه توانم را به کار گرفتم تا او به آرزوهایش برسد. حتی وقتی از دور بودن مسیر دانشگاه و خستگی هایش گلایه کرد موتورسیکلتم را فروختم و برای او پراید خریدم. هنوز مدتی از این ماجرا نگذشته بود که ورق برگشت و رفتار و حرکات او در مسائل خصوصی و خانوادگی به شدت تغییر کرد. مدام با تلفن همراهش سرگرم بود و با هر بهانه کوچکی مدت ها با من قهر می کرد تا این که شبی از طلاق توافقی سخن گفت و عنوان کرد تو بی سواد و لاغر هستی بنابراین ما به درد هم نمی خوریم. با التماس به پایش افتادم تا به خاطر فرزند کوچکمان از این کار منصرف شود اما او سیلی به گوشم نواخت و به منزل پدرش رفت. بعد از این بود که فهمیدم او در دانشگاه عاشق یکی از همکلاسی هایش شده است.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟