رونمایی از طرح جدید «اسکناس هزار تومانی»

روحانی از طرح جدید «اسکناس ده هزار ریالی» با نقش حافظیه شیراز رونمایی کرد.


همه نبردهای ۲۵ سال اخیر استقلال مقابل عربستانی‌ها

شامگاه فردا استقلال مقابل التعاون عربستان صف‌آرایی خواهد کرد.


تبریک آقای گل جهان به اصغر فرهادی

علی دایی دقایقی پس از کسب دومین جایزه اسکار اصغر فرهادی به خاطر فیلم فروشنده، این افتخار را به وی و سینمای ایران تبریک گفت.


محسن رضایی از خیر کاندیداتوری گذشت

دبیرکل حزب توسعه و عدالت ایران اسلامی گفت:‌ آقای رضایی به شورای مرکزی جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی اعلام کرد قصد نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری آتی را ندارد.


توئیت جالب مجری مراسم اسکار خطاب به دونالد ترامپ: بیداری؟

جیمی کیمل مجری امسال مراسم اسکار از عدم واکنش ترامپ در توییتر نسبت به اتفاقات مراسم اسکار ابراز نگرانی کرد و او را این گونه در توییتر منشن کرد: «بیداری؟»


همسرم عاشق یکی از همکلاسی هایش شده و طلاق می خواهد

همسرم عاشق یکی از همکلاسی هایش شده و طلاق می خواهد

حوادث | يكشنبه ۰۵ مهر ۹۴ ساعت ۱۴:۳۴ | نسخه چاپي

جوان ۳۰ ساله به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: مادرم زن باایمانی است و معتمد محل . اهالی برای انجام امور خیر یا ازدواج دختران و پسرانشان مادرم را واسطه می کردند و از او کمک می خواستند.
به گزارش خراسان، این در حالی بود که من هم به سن ازدواج رسیده بودم و مادرم دختران زیادی از بستگان یا اهالی محل را به من پیشنهاد می کرد. مادرم معتقد بود دختر محجبه ای که ایمان و اخلاق داشته باشد تا لحظه مرگ همراه و همدم همسرش باقی می ماند. اما من عقیده داشتم همسرم باید علاوه بر خصوصیاتی که مادرم می گوید از زیبایی خاصی نیز برخوردار باشد.
مدتی به همین ترتیب سپری شد تا این که روزی در خیابان به طور اتفاقی دختر آرزوهایم را پیدا کردم. او دختری زیبا بود اما حجاب کاملی نداشت. با خودم فکر کردم می توانم او را به رعایت کامل حجاب وادار کنم. این گونه بود که با تعقیب آن دختر محل سکونتش را پیدا کردم و بدین ترتیب آشنایی ما شکل گرفت.
مراسم عقدکنان من و فهیمه برگزار شد. ۲ سال بعد و با اصرارهای همسرم که باید در مناطق بالای شهر زندگی کنیم به ناچار با گرفتن وام و کمک پدرم منزلی را در یکی از محلات زیبای شهر اجاره کردم.
فهیمه دوست داشت ادامه تحصیل بدهد من هم، همه توانم را به کار گرفتم تا او به آرزوهایش برسد. حتی وقتی از دور بودن مسیر دانشگاه و خستگی هایش گلایه کرد موتورسیکلتم را فروختم و برای او پراید خریدم. هنوز مدتی از این ماجرا نگذشته بود که ورق برگشت و رفتار و حرکات او در مسائل خصوصی و خانوادگی به شدت تغییر کرد. مدام با تلفن همراهش سرگرم بود و با هر بهانه کوچکی مدت ها با من قهر می کرد تا این که شبی از طلاق توافقی سخن گفت و عنوان کرد تو بی سواد و لاغر هستی بنابراین ما به درد هم نمی خوریم. با التماس به پایش افتادم تا به خاطر فرزند کوچکمان از این کار منصرف شود اما او سیلی به گوشم نواخت و به منزل پدرش رفت. بعد از این بود که فهمیدم او در دانشگاه عاشق یکی از همکلاسی هایش شده است.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟