اولین خودروی جاده ای فراری (+عکس)

در آن زمان این خودروی اسپورت 125S به یک موتور V12 با خروجی 118 اسب‌بخار مجهز شد. می‌توانید این قدرت و موتور را با آخرین تولیدی کارخانه فراری یعنی نسخه 812 سوپرفست با موتور 6.5 لیتری V12 با خروجی 789 اسب بخار مقایسه کنید.


روحانی: کینه را کنار بگذاریم، به‌فکر مسائل جناحی نباشیم

رئیس جمهور با اعلام اینکه سال 95 سال بسیاری از گشایش‌ها بود، اظهار امیدواری کرد که در سال 96 این گشایش‌ها ادامه پیدا کند.


زمان‌بندی برگزاری انتخابات شوراها مشخص شد (+جدول)

زمان بندی برگزاری انتخابات شوراها از زمان آغاز ثبت‌نام و تا پایان زمان رأی گیری و شمارش آرا مشخص و به هیأت‌های اجرایی ابلاغ شد.


با پرجمعیت‌ترین جزیره جهان آشنا شوید

جزیره «میگینگو» در کنیا را از نظر تراکم، پرجمعیت‌ترین جزیره جهان می‌شناسند که با ۱۳۱ خانه جمعیتی ۱۰۰۰ نفری دارد.


حکایت تفاوت زنان و مردان در دنیای تجارت

تغییرات رنگ ها را می توانید در دنیای تجارت حس کنید. دیگر در این فضا تنها کت و شلوارهای شق و رق و رسمی مردان دیده نمی شود، زنان نیز وارد کارزار ...


همسرم عاشق یکی از همکلاسی هایش شده و طلاق می خواهد

همسرم عاشق یکی از همکلاسی هایش شده و طلاق می خواهد

حوادث | يكشنبه ۰۵ مهر ۹۴ ساعت ۱۴:۳۴ | نسخه چاپي

جوان ۳۰ ساله به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: مادرم زن باایمانی است و معتمد محل . اهالی برای انجام امور خیر یا ازدواج دختران و پسرانشان مادرم را واسطه می کردند و از او کمک می خواستند.
به گزارش خراسان، این در حالی بود که من هم به سن ازدواج رسیده بودم و مادرم دختران زیادی از بستگان یا اهالی محل را به من پیشنهاد می کرد. مادرم معتقد بود دختر محجبه ای که ایمان و اخلاق داشته باشد تا لحظه مرگ همراه و همدم همسرش باقی می ماند. اما من عقیده داشتم همسرم باید علاوه بر خصوصیاتی که مادرم می گوید از زیبایی خاصی نیز برخوردار باشد.
مدتی به همین ترتیب سپری شد تا این که روزی در خیابان به طور اتفاقی دختر آرزوهایم را پیدا کردم. او دختری زیبا بود اما حجاب کاملی نداشت. با خودم فکر کردم می توانم او را به رعایت کامل حجاب وادار کنم. این گونه بود که با تعقیب آن دختر محل سکونتش را پیدا کردم و بدین ترتیب آشنایی ما شکل گرفت.
مراسم عقدکنان من و فهیمه برگزار شد. ۲ سال بعد و با اصرارهای همسرم که باید در مناطق بالای شهر زندگی کنیم به ناچار با گرفتن وام و کمک پدرم منزلی را در یکی از محلات زیبای شهر اجاره کردم.
فهیمه دوست داشت ادامه تحصیل بدهد من هم، همه توانم را به کار گرفتم تا او به آرزوهایش برسد. حتی وقتی از دور بودن مسیر دانشگاه و خستگی هایش گلایه کرد موتورسیکلتم را فروختم و برای او پراید خریدم. هنوز مدتی از این ماجرا نگذشته بود که ورق برگشت و رفتار و حرکات او در مسائل خصوصی و خانوادگی به شدت تغییر کرد. مدام با تلفن همراهش سرگرم بود و با هر بهانه کوچکی مدت ها با من قهر می کرد تا این که شبی از طلاق توافقی سخن گفت و عنوان کرد تو بی سواد و لاغر هستی بنابراین ما به درد هم نمی خوریم. با التماس به پایش افتادم تا به خاطر فرزند کوچکمان از این کار منصرف شود اما او سیلی به گوشم نواخت و به منزل پدرش رفت. بعد از این بود که فهمیدم او در دانشگاه عاشق یکی از همکلاسی هایش شده است.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟