توقف صادرات مرغ وتخم مرغ بدلیل آنفلوانزا؛ تخم‌مرغ نیم‌پز نخورید

رئیس هیات مدیره اتحادیه مرغ تخم‌گذار تهران با بیان اینکه صادرات مرغ و تخم مرغ متوقف شده است، گفت: مردم از مصرف مرغ و تخم مرغ نیم پز خودداری ...


هایما با موتور توربو شارژ درایران+تصاویر

هایما S7 یک خودرو شاسی بلند با ظاهر و تجهیزات مناسب است. که توسط ایران خودرو به بازار ایران عرضه شد. حال پس از ورود این خودرو به تازگی اخباری مبنی بر ورود نوع توربو شارژ هایما به بازار منتشر شد و حالا تصاویری از این خودرو با پلاک آزمایش فنی منتشر شده است.


دفاع پرسپولیس مطمئن نیست؛ فشارها باید از روی طارمی برداشته شود

سرمربی پیشین تیم فوتبال پرسپولیس با اشاره به دلایل ناکامی مهاجم این تیم در گلزنی، گفت: باید فشار از روی مهدی طارمی برداشته شود و گلزنی در این تیم فقط به او محدود نشود.


محیط بانان برگزیده جایزه یحیی معرفی شدند

مراسم تقدیر از برگزیدگان سومین دوره جایزه یحیی با معرفی سه محیط بان برتر و هم چنین تقدیر از خانواده‌های محیط‌بانان شهید هرمزگان و فارس برگزار شد.


گشتی در زندگی خصوصی دختر شایسته روسیه

یانا دوبرو ولسکایا، اخیرا نمانیده روسیه در رقابت های Miss World 2016 شد.


مهدی پاکدل؛ بازیگر، کارگردان و خواننده!

سرطان رحم، تخمدان | دوشنبه ۱۶ شهريور ۹۴ ساعت ۲۲:۳ | نسخه چاپي

مهدی پاکدل یک سینماگر تمام عیار است؛ کسی که عاشقانه سینما را دوست دارد. وقتی در مورد علاقه اش به این هنر صحبت می کند، می توان شور و اشتیاقی را که برای حضور در این حرفه دارد دید.
پاکدل از آن دسته بازیگرانی نیست که ره صدساله را یک شبه طی کرده اند و به ضرب زور پول و پارتی وارد این حرفه شده اند. این بازیگر جوان کار در سینما را با تدوین و از دورانه دانشجویی آغاز کرده و سپس وارد دنیای تئاتر و تلویزیون و سینما شده است. به گفته خودش همیشه فکر کارگردانی را نیز در سر داشته.
گفتگو

پاکدل و دوستش ایمان افشار اولین فیلم سینمایی شان را دو سال پیش و با سرمایه شخصی ساختند؛ فیلمی که به تازگی در بخش هنر و تجربه اکران شده و در فستیوال های خارجی نیز مورد توجه قرار گرفته است.
در یکی از روزهای گرم تابستان میزبان این سینماگر جوان شدیم و با او در مورد تجربه کارگردانی، بازی هایش در فیلم ها و سریال های جدید و برنامه هایش برای ادامه مسیر در عالم سینما گپ و گفت مفصلی داشتیم.
چطور شد به فکر ساختن فیلم و کارگردانی افتادید؟
از دوران نوجوانی به فیلم بینی حرفه ای تبدیل شدم و مرتب به سینما می رفتم. عاشقانه سینما را دوست داشتم و خدا را شکر هنوز هم این حس را دارم. از پانزده سال پیش که برای ادامه تحصیل به تهران آمدم، برای گذران زندگی کار تدوین انجام می دادم و از همان زمان بود که دغدغه ساخت فیلم به شکل حرفه ای در ذهنم شکل گرفت.
همیشه غیر از بازیگری، ساختن و خلق یک فیلم برایم جذاب بود و دوست داشتم کارگردانی را تجربه کنم. منتظر فرصت مناسب بودم تا اینکه دوستی بیش از 10 ساله مان با ایمان افشاریان باعث شد بالاخره این اتفاق بیفتد. وقتی با ایمان از علایق و دغدغه هایمان در مورد فیلمسازی صحبت می کردیم، تصمیم گرفتیم یک فیلمنامه بنویسیم.
گفتگو

راستش اصلا هم به این موضوع فکر نمی کردیم که در این شرایط بد اقتصادی سینما چطور قرار است این فیلمنامه را بسازیم. تمرکزمان را روی نوشتن فیلمنامه ای خوب گذاشتیم و گفتیم حالا فیلمنامه را بنویسیم تا ببینیم بعد چه می شود؟ (می خندد)
وقتی نگارش فیلمنامه تکمیل شد آن را برای یکی از دوستان مان به اسم آقای احسان دلاویز خواندیم و ایشان هم خیلی از فیلمنامه خوششان آمد. آنقدر فیلمنامه را دوست داشتند که تصمیم گرفتند کار تهیه را بر عهده بگیرند و در نهایت اولین فیلم ما ساخته شد.
فیلمنامه را به چه شکلی نوشتید؟ مشارکت تان در نوشتن فیلمنامه چطور بود؟ اصلا چطور شد به سمت داستان های مثنوی معنوی مولانا رفتید؟
در ابتدا ایمان افشاریان طرح اولیه را مطرح کرد، ایده ابتدایی به این شکل بود که ایمان سه داستان از قصه های مولانا را که دارای تم مرگ بود را برای نوشتن فیلمنامه انتخاب کرده بود. بعد از مطرح شدن این ایده شروع کردیم به نوشتن فیلمنامه و ما سعی کردیم موضوع فیلمنامه را به شکل مدرن درآورده و با دنیای امروز هماهنگ کنیم.
بخش اعظم دیالوگ نویسی ها بر عهده ایمان بود چون دارای لیسانس ادبیات است و قبلا در تئاتر، سینما و تلویزیون نویسندگی را تجربه کرده است. مشارکت من بیشتر در خلق موقعیت ها و تفکیک سکانس ها بود اما خب در کل کار به شکل کاملا مشارکتی یا بهتر بگویم شیوه کارگاهی اتفاق افتاد که فضایی نشأت گرفته از تئاتر داشت.
معمولا کارگردان ها برای ساخت کار اول شان به سراغ موضوعات راحت تر و ساخت فیلم های آپارتمانی و شهری می روند تا هم کم خرج تر باشد و هم بتوانند مخاطب بیشتری را جذب کنند. شما هم می توانستید همین کار را بکنید و مثلا فیلمی عاشقانه بسازید و با همسرتان در آن فیلم بازی کنید و خیال تان هم از بابت جذب مخاطب راحت باشد اما به سراغ سوژه ای سخت در لوکیشنی بیرونی رفتید که سختی کار را دو چندان می کرد.
برای من سینما حرفه ای فوق العاده جدی است. راه های بهتری برای پول درآوردن وجود دارد و در مورد سینما به این بُعد قضیه فکر نمی کنم. به خاطر علاقه زیادم به سینما اصلا دوست ندارم کاری را در این فضا انجام دهم که دوست ندارم. واقعا به این موضوع فکر نمی کردیم که فیلمی بسازیم که بر سر زبان ها بیفتد و چند تهیه کننده ما را بشناسند و راه فیلمسازی برایمان آسان شود.
این فیلم کاملا دلی و رفاقتی ساخته شد و بچه های گروه فوق العاده همکاری صمیمانه ای داشتند و زحمت کشیدند چون فیلم واقعا در شرایط سختی تولید شد. در سرمای آذر ماه در انزلی و جنگل های فومن فیلمبرداری داشتیم و همه لوکیشن ها خارجی بودند، ضمن اینکه من معتقدم هیچ کار خوبی بدون سختی امکانپذیر نیست.
گفتگو

فیلم های راحت آپارتمانی به قول شما راحت تر تولید می شوند اما راحت هم فراموش می شوند. ما دوست داشتیم فیلم بسازیم که سال ها بعد اگر قرار باشد مثالی در حال و هوای این نوع سبک فیلم زده شود، از فیلم ما هم یاد شود.
وسوسه نشدید در فیلم خودتان بازی کنید؟
راستش نه، ترجیح دادم کاملا از کارگردانی لذت ببرم و تمرکزم روی این کار باشد. از ابتدا هم این شرط را با خودم گذاشته بودم که وسوسه بازی نداشته باشم.
بازیگران فیلم تان را چطور انتخاب کردید؟ بعضی از آنها اولین کارشان در سینما بود، درست است؟
بله. سوده شرحی و مجید آقا کرمی برای اولین بار بود که در سینما حضور داشتند و ترجیح دادیم از بچه های تئاتر استفاده کنیم. حال و هوای فیلم ایجاب می کرد از بازیگرانی استفاده کنیم که کاملا با نقش ها منطبق باشند. واقعا به دنبال این نبودیم که از بازیگرانی استفاده کنیم که فیلم را بر سر زبان ها بیندازند و مردم به خاطر آن بازیگران، فیلم را ببینند. البته اینها پس ذهن هر کارگردانی وجود دارد و همه دوست دارند فیلم شان دیده شود ولی ما توجه مان بیشتر روی کیفیت کار بود.
همه بازیگران این فیلم از بازیگران درجه یک تئاتر هستند و ما به توانایی هایشان ایمان داشتیم و آنها هم لطف کردند و در آن شرایط سخت با ما بدون ادا اطوارهای سوپراستاری همکاری کردند (می خندد) به نظر من بازیگری تواناست که بتواند بر کاراکتری که کارگردان و نویسنده خلق می کنند، چیزی اضافه کند و همیشه طرح و ایده داشته باشد و به ابعاد نقش از خودش چیزی اضافه کند. همه بازیگران این فیلم همین ویژگی را داشتند. متاسفانه سینمای ما به شکلی است که خیلی ها با پیش فرض های اشتباه به دیدن فیلم ها می روند.
گفتگو

مثلا می گویند «بابا این مهدی پاکدل است دیگر، حد این بازیگر همین است و ...» خب چرا این پیش فرض را دارید؟ اول کارش را ببینید شاید غافلگیرتان کند، شاید سرش به سنگ خورده باشد (می خندد) اینکه ندیده و بر اساس یکسری پیش فرض، دیگران را قضاوت کنیم منصفانه نیست. زمان اکران فیلم در جشنواره و درست 5 دقیقه بعد از شروع فیلم یعنی به محض اتمام تیتراژ و صحنه تصادف یکدفعه حدود چهل نفر دسته جمعی از سالن بیرون رفتند!
این کارها توهین آمیز است. نه توهین به من یا عوامل فیلم بلکه این توهین به ساخت سینماست. من دوست دارم به این عزیزان بگویم اگر سینما برایتان مهم است و دوستش دارید و در فضای سینما کار می کنید که خب باید به شغل خودتان و ساخت سینما احترام بگذارید و اگر سینما را دوست ندارید، به فکر شغل دیگری باشید که به آن علاقه دارید.
شما سال ها تجربه بازی در تئاتر و سینما و تلویزیون را دارید و با بازیگری و نحوه بازی گرفتن کاملا آشنا هستید. خودتان در مقام کارگردان چطور از بازیگران تان بازی گرفتید؟ دست بازیگرتان را تا چه حد در اجرای نقش باز می گذارید؟
قبل از شروع فیلمبرداری تمرین و دورخوانی داشتیم. من و ایمان نظرمان را در مورد کلیت فیلم و کاراکترها می گفتیم و نظرات بازیگران را هم می شنیدیم. در این جلسات حتی در مورد لباس ها و گریم این شخصیت ها صحبت می شد. نه من و نه ایمان مطلقا به بازیگران نمی گفتیم که چطور بازی کنند و فقط در مورد ذهنیتی که از شخصیت ها در ذهن مان داشتیم صحبت می کردیم چون به نظر من یک کارگردان بیشتر از اینکه بگوید «چه کار کن» باید بگوید «چه کار نکن»، به این شکل بازیگر می تواند پویا و زنده باشد و کارگردان فقط در نهایت بازی وی را روتوش می کند نه اینکه به او بگوید چه طور باشد.
گفتگو

این بلا دقیقا به عنوان بازیگر بر سر خود من هم آمده و دوست نداشتم رفتاری با بازیگران فیلمم داشته باشم که اذیت شوند. دوست نداشتم نظرم را تحمیل کنم و بگویم حتما کاری که من می گویم را انجام بدهند و دست شان را در اجرای نقش باز گذاشتم.
فیلم تان در فستیوالی در ژنو هم شرکت کرد. استقبال از فیلم، آنجا چطور بود؟ حضور در جشنواره ای خارجی و مواجهه با منتقدان غیرایرانی حتما باید برای تان جذاب بوده باشد.
حضور در آن فستیوال برای مان بسیار لذتبخش و در عین حال دلگیرکننده بود. اینکه می دیدیم در یک کشور غریبه با فرهنگی دور از فرهنگ ما چقدر مردم و سینما دوستان بیشتر با فضای فیلم ارتباط برقرار می کنند. مردمی که با آنها گفتگو کردیم اگر می گفتند سینما را دوست دارند، تنها یک حرف نبود و علاقه شان واقعی بود. فیلم دیدن برایشان لذتبخش است و به شدت به شما به عنوان خالق اثر با تشویق ها و کنجکاوی هایشان انرژی می دهند.
من شاید از اکران فیلم در جشنواره فیلم فجر دل زده، ناراحت و دلسرد شده بودم. دوستانم به من می گفتند نباید ناراحت باشم، اینجا است ولی من مرتب از خودم سوال می کردم که خب چرا باید اینطور باشد؟! مگر ما سینماگر یا نویسنده و منتقد نیستیم؛ پس چرا باید به این شکل با فیلم ها برخورد کنیم؟ قطعا فیلم ما هم ایرادهایی دارد و خوشحال می شوم نقدهای دوستان را بشنوم و بی شک به بهترین شدن کارم کمک خواهد کرد. درست همان شب اکران فیلم در جشنواره از منتقدی در تلویزیون در مورد فیلم مان سوال شد و منتقد با لحنی برخورنده پاسخ داد «اصلا در مورد این فیلم صحبت نکنیم.»
من واقعا تعجب کردم که چرا این برخورد صورت گرفت. ما با هزینه ای شخصی فیلم مان را ساختیم و همه سعی مان را کردیم که کاری استاندارد و خوب بسازیم. مگر از جیب پدر شما پول این کار درآمده و آیا اصلا فیلم را تا انتها دیده اید که اینطور موضع گیری های عجیب می کنید؟
من شک ندارم این افراد سینما را دوست ندارند و راحت در مورد علاقه شان به سینما به خاطر منافع شغلی شان دروغ می گویند. اگر واقعا سینما را دوست داشتند قطعا برای بهبود کار من حاضر به بحث و نقد می شدند. البته این نکته را بگویم که منتقدان دلسوزی هم بودند که با ما صحبت کردند و نظرات کارسازانه ای هم دادند و بنده برای آنها کاملا احترام قائلم.
در جشنواره های برون مرزی آنها رومی و مولانا را نمی شناسند و همانطور که گفتم با فرهنگ و ادبیات ما بیگانه هستند اما برای همان یک مصرع شعری که ما در ابتدای تیتراژ گذاشته بودیم (از که بگریزی از خود ای محال...) همین تماشاگران ما را تا ساعت 2 شب دم در سینما نگه داشتند و سوال می پرسیدند و ما برایشان در مورد مفهوم این شعر توضیح می دادیم. اشتیاق آنها برای دانستن و علاقه شان به سینما و هنر برایمان انرژی بخش بود. باور کنید پیرمردی نود ساله در بین تماشاگران بود که منتظر بود تا با ما در مورد فیلم صحبت کند.
جالب بود که چقدر فیلم را دوست داشت و جمله ای به من گفت که برای ما از هزاران نقد مثبت و تعریف و تمجید و ... با ارزش تر است و همین یک جمله برایمان باعث افتخار است که این فیلم را ساختیم. ایشان گفتند «من بعد از دیدن این فیلم دیگر از مرگ نمی ترسم.»
متاسفانه جوی در بین سینماگرن و منتقدان وجود دارد که من آن را نمی فهمم. اصطلاحاتی نظیر اینکه از فیلم فلانی تعریف نکنیم پر رو می شود! یا دسته جمعی بی اساس به فیلمی حمله یا از آن تعریف می کنند. من وقتی فیلم «محمد (ص)» را در سالن دیدم به تنها چیزی که فکر نمی کردم این بود که چقدر هزینه این فیلم شده است. به نظر من آدم هایی که موقع تماشای فیلم چرتکه می اندازند که لباس و دکور و فیلمبرداری و ... چقدر خرج برداشته آدم های مشکل داری هستند.
گفتگو

یک اثر با سختی و طبق استانداردهای جهانی و بسیار فراتر از سینمای ایران ساخته شده و این موضوع افتخارآفرین است که چنین فیلمی در فضایی که ما در آن کار می کنیم ساخته شده است اما اولین حرف شان این است که «اوه اوه چقدر خرج این فیلم شده است» آخر ما چه کار داریم چقدر هزینه شده؟ مگر ما طلافروشیم یا قصابیم که مدام در پی قیمت و هزینه و نرخ باشیم؟ این همه هنرمند دو سال زحمت کشیده اند، از جان و دل مایه گذاشته اند و فیلمی عالی تولید شده، مگر می شود اینها بدون هزینه میسر شود؟
فیلم دارای جزییات جذاب و ریزی است، مثل بدمینتون بازی کردن بدون توپ یا آغشته به خون بودن دست احمد پروانه و ... طرح این موقعیت ها و جزییات چطور به ذهن تان رسید و چقدر در مورد پرورش این ایده های جذاب همفکری یا مشارکت داشتید؟
وقتی در فضایی ماورایی داستان روایت کنید، یکسری ایده جذاب به ذهن تان می رسد که می توانند فیلم را کمی ابهام آمیزتر و غافلگیر کننده تر کنند. مثلا من چون عاشقانه عکاسی را دوست دارم و رشته ام بوده از همان ابتدا به دوستم ایمان افشاریان گفتم که حتما از المان عکاسی در فیلم استفاده کنیم و در هر سه داستان کاراکترها به نوعی با عکس سر و کار دارند و در صحنه ای به یک عکس خیره می شوند.
دکتر در کلبه عکسی را از جیبش درمی آورد و به هیزم شکن نشان می دهد و می گوید این نوه ام است، یکی از دو دوست در بندر عکس دختری را به رفیقش نشان می دهد و دوستش در واکنش به تماشای آن می گوید «خوبه، علف باید به دهن بزی شیرین بیاد» و در اپیزود مادر و دختر هم یک قاب عکس توسط مادر حمل می شود و ما به عنوان مخاطب هیچ وقت تصویر این عکس ها را نمی بینیم.
شما با ساخت این فیلم کارگردانی را هم تجربه کردید، حالا که هم کارگردانی و هم بازیگری را تجربه کرده اید، کدام برای تان جذاب تر است؟
سوال خیلی خوبی است چون من اغلب اوقات به این موضوع فکر نمی کنم. واقعیت این است که اینها دو دنیای کاملا متفاوت هستند، مثل آن است که از کسی بپرسیم از ورزش شنا بیشتر لذت می برد یا فوتبال؟ در حالی که آن شخص هر دوی این ورزش ها را با اینکه ربطی به هم ندارند به شدت دوست دارد. من هم قرار گرفتن در هر دوی این موقعیت ها را یعنی هم بازیگری و هم کارگردانی را فوق العاده دوست دارم.
بازیگری دنیایی عجیب و لذتبخش و تمام نشدنی است. شما هر بار سر هر فیلم و سریال فضایی جدید را تجربه می کنید. قابلیت های جدید را در وجود خودتان کشف می کنید که بسیار لذتبخش است و در کارگردانی هم همین لذت ها به شکل دیگری وجود دارد.
گفتگو
کمی در مورد سریال «کیمیا» برایمان بگویید. چه نقشی در این سریال دارید؟
سریال «کیمیا» یکی از پروژه های بزرگ تلویزیون است که حدود صد و بیست قسمت دارد. این سریال در سه دوره زمانی روایت می شود و خیلی از بازیگران و عوامل حرفه ای سینما در آن همکاری می کنند. من هم در این سریال نقش پسری به نام پیمان را بازی می کنم که جوانی انقلابی است.
آلبوم موسیقی تان هم که به تازگی منتشر شده است و به جمع بازیگران خواننده پیوستید؟
نه. اینطور نیست، مطمئن باشید. آن ماجرا که هر کس از مادرش قهر می کند می رود خواننده می شود و اینها نیست. (می خندد) من تخصص و پیشینه ای در زمینه موسیقی ندارم و در این کار هم صرفا اشعار را دکلمه کرده ام. آقایی به نام بیگلرزاده با من تماس گرفتند و گفتند من آهنگسازم و تازه فارغ التحصیل شده ام.
دوست شاعری دارم که شعرهای زیبایی گفته و من روی این اشعار موسیقی گذاشته ام، من و دوستم فکر کردیم صدای شمابرای دکلمه اشعار مجموعه ما مناسب است. وقتی موسیقی های این آهنگساز جوان را شنیدم لذت بردم و دیدم این پسر عجب نابغه ای است.
شعرهای دوستش هم همانطور که گفته بود عالی و زیبا بودند. واقعا دیدم نمی شود این موقعیت را از دست داد، ضمن اینکه چی بهتر از اینکه با دو جوان با حال و با استعداد که نیاز به حمایت و کمک دارند همکاری کرد.
برنامه ای برای ساخت فیلم تازه دارید؟
انشاءالله پس از اتمام کارم در سریال «کیمیا» با همکاری ایمان، فیلم جدیدمان را به نام «خرپشته» خواهیم ساخت. این فیلم ماجرای زندگی دانشجویی دو جوان شهرستانی در تهران و مواجهه شان با زندگی در تهران و سختی های آن است. در این فیلم سعی کرده ایم از تجربیات و خاطرات مشترک خودمان در دوران دانشجویی استفاده کنیم. فیلم کمی لحن کمیک خواهد داشت. در کل در کنار پرداختن به دغدغه هایمان به فکر جذب طیف وسیع تری از مخاطبان نیز هستیم.
و حرف پایانی در مورد فیلم «فردا»...
دوست دارم اگر قضاوتی در مورد فیلم صورت می گیرد حتما پس از دیدن آن باشد و کسی با پیش فرض به تماشای فیلم نرود. ما این فیلم را رفاقتی و دلی و با سختی و سرمایه شخصی تولید کردیم. نکته ها و نظرات شما برای ما بسیار کارساز است.
منبع:مجله آهنگ ایده آل
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: