وقتی مرداب «گل»، دختران جوان را می‌بلعد؛ مخدری صنعتی در پوشش گیاهی سنتی

در بین مواد تخدیری و محرکی که مصرف آن در میان برخی جوانان شایع است،مخدر «گل» از مواد اعتیاد آور نسبتاً نوظهوری است که اثرات و عوارض تخریبی جسمانی ...


زیباترین زنان جهان در کدام کشورها هستند+تصاویر

در این رده بندی که توسط سایت بسیار معتبر UCITYGUIDES صورت گرفته ده تا از کشور هایی که زیباترین زنان را دارند طبق این رده بندی مشاهده می کنید.


زندگی خصوصی اسطوره فوتبال آرژانتین، دیه گو مارادونا

دیه گو آرماندو مارادونا (Diego Armando Maradona) متولد ۳۰ اکتبر ۱۹۶۰ میلادی در بوینس آیرس، پایتخت آرژانتین است. وی را یکی از اسطوره های کم نظیر مستطیل ...


سرگیجه پرسپولیس در مورد محمد انصاری؛ از کلیه فروشی تا قهرمانی

پرسپولیس که در ابتدای فصل تنها یک مدافع وسط متخصص - به نظر برانکو ایوانکوویچ- کنار سیدجلال حسینی به خدمت گرفت حالا نمی‌داند که انصاری را بفروشد و بی متخصص بماند یا نفروشد و پول در نیاورد.


کتک خوردنی که باعث طلبه شدن قرائتی شد

| پنجشنبه ۲۹ مرداد ۹۴ ساعت ۱۴:۸ | نسخه چاپي

 حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در خاطرات خودنوشت‌ خود با ذکر چند خاطره از دوران کودکی، نحوه ورودش به حوزه را بیان کرد.
خاطره تلخ‏
هفت ساله بودم که به یکى از مساجد کاشان رفتم؛ در صف اوّل نماز جماعت ایستاده بودم که پیرمردى مرا به عقب هُل داد و گفت: بچه صف اوّل نمى ‏ایستد! و این در حالى بود که با بى ‏احترامى هم جایى را غصب کرد و هم ذهن کودکى را نسبت به نماز و مسجد مکدر کرد.
پس ‏از گذشت سال ها هنوز آن خاطره تلخ در ذهنم مانده است.
معلّم بد اخلاق‏
یادم نمى ‏رود در کودکى وقتى معلّم سرکلاس مى ‏آمد، مشق ‏ها را چنان خط مى ‏زد که گاهى کاغذ پاره مى ‏شد و ما همین طور مات و مبهوت نگاه مى ‏کردیم که آقا! ما تا نصف شب مشق نوشته ‏ایم و شما اصلًا نگاه نکردى که ما چه نوشته ‏ایم؟؛ آن قدر معلّم ما بداخلاق بود که اگر یک روز لبخند مى ‏زد تعجّب مى‏کردیم.
اثر کار معلّم‏
یادم نمى ‏رود روزهایى که مدرسه مى ‏رفتم، وقتى مدرسه تعطیل مى ‏شد بچه‏ ها با سیخى، میخى یا چوبى دیوارهاى مردم را خط مى ‏کشیدند.
فکر کردم که این اثر کار معلّم است. وقتى معلّم مشق شاگرد را خط مى‏ کشد، آن هم طورى که گاهى ورقه پاره مى ‏شود، بچه ها هم در خارج از مدرسه به دیوار مردم خط می‌کشند.
کتک مبارک‏
مرحوم پدرم بسیار اصرار داشت که من محصل‏ حوزه علمیه و روحانى شوم ولى من مخالفت مى ‏کردم، لذا براى ادامه تحصیل به دبیرستان رفتم.
روزى به مدیر مدرسه گزارش دادم که چند نفر از همکلاسى ‏هایم در مسیر راه مدرسه، دیگران را اذیّت مى ‏کنند، مدیر هم آنها را تنبیه کرد. آنها متوجّه شدند و در تلافى با هم همفکر شدند و در مسیر برگشت کتک مفصّلى به من زدند که سر و صورتم سیاه شد و بى‏ حال روى زمین افتادم و به سختى خود را به منزل رساندم. پدرم گفت: محسن چى شده؟. گفتم: هیچى، مى‏ خواهم بروم حوزه و طلبه شوم!.
امروز بسیار خوشحال هستم که در این مسیر قدم گذارده ‏ام و خدا را شاکرم که چگونه با حادثه ‏اى مسیر زندگیم را عوض کرد.
پاداش نیّت خوب‏
روزى به پدرم گفتم: مى خواهى من چه کاره شوم؟. گفت: خوب درس بخوان، دوست دارم مرجع تقلید و عالم ربّانى مثل آیت ‏اللّه العظمی بروجردى شوى. گفتم: شما ثواب پدر آیت الله بروجردى را بردى. چون به این نیّت مرا به قم فرستادى.
جریمه خود
بعضى از روزها به حضور در نماز جماعت اوّل وقت موفّق نمى ‏شدم، تصمیم گرفتم هر روز که از نماز اوّل وقت غافل شدم، مبلغى را به عنوان جریمه بپردازم. پس از مدّتى که حضورم مرتّب شده بود به خود گفتم: تو براى جریمه ناراحتى یا براى از دست رفتن پاداش نماز جماعت؟!.
ضمانت اموال دیگران‏
بچه که بودم با دوستانم به روستاهاى اطراف کاشان مى‏ رفتیم و بدون اطلاع صاحبان باغ ها، میوه ‏هاى آنان را مى ‏خوردیم و فرار مى ‏کردیم؛ فکر مى ‏کردم چون به سن تکلیف نرسیده‏ ام، مسئولیّتى ندارم. سال ها گذشت تا اینکه در حوزه آموختم که تعرّض به مال مردم ضمانت دارد، گرچه در زمان کودکى باشد.
مقدارى پول برداشته و به همان روستا نزد صاحبان باغ ها رفتم و داستان را برایشان تعریف کرده و حلالیّت طلبیدم.
بعضى پول گرفتند و بعضى علاوه بر حلال کردن، ما را به خانه خود مهمان کردند!.
درخت بدون میوه‏
کنار خانه ما باغى بود؛ به پدرم گفتم: این همه درخت، یکى میوه نمى ‏دهد!. گفت: این همه آدم در این خانه زندگى مى ‏کنند، یکى نماز شب نمى‏خواند!.
نصیحت پدرم‏
در چهارده سالگى که براى ادامه تحصیل عازم قم شدم، پدرم آمد پاى ماشین و به من گفت: محسن! «استُر ذَهبَک و ذِهابک و مَذهبک» پول و رفت و آمد و مذهبت را مخفى نگهدار. گفتم: مذهب را براى چه؟. امروز که زمان تقیّه نیست!.
پدرم گفت: منظورم این است که هیچ وقت براى نماز مقیّد به یک مسجد نشو، چون که اگر روزگارى به دلیلى خواستى آن مسجد را ترک کنى مى‏گویند: خط ها دوتا شده، یا آقا مسئله ‏اى پیدا کرده و یا این طلبه ...
فرزندم! مثل امّت باش و به همه مساجد برو و مقیّد به جا و مکان و لباس و شخص خاصّى مباش.
آرى! گوش سپارى به همین نصیحت باعث شد که بحمداللّه وارد هیچ خط سیاسى نشوم.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: قرائتی ،