با پرجمعیت‌ترین جزیره جهان آشنا شوید

جزیره «میگینگو» در کنیا را از نظر تراکم، پرجمعیت‌ترین جزیره جهان می‌شناسند که با ۱۳۱ خانه جمعیتی ۱۰۰۰ نفری دارد.


5 شیطنت خانه‌ تکانی که نمی‌دانید!

آهسته می‌آید. درست مثل نسیم‌هایش که آرام‌آرام تن خشک درخت‌ها را نوازش می‌کنند تا دوباره زنده شوند. بهار آهسته می‌آید، درست مثل غنچه‌هایی که با ناز، چشم باز می‌کنند تا به زندگی لبخند بزنند و بهار آهسته می‌آید....به خانه ما. برای آمدنش باید مهیا شویم.


بالن آرزو خانه ای را در رشت سوزاند

مدیرعامل آتش‌نشانی رشت گفت: علت آتش‌سوزی دو باب منزل مسکونی سقوط بالن‌های آرزو و پرتاب شی مشتعله بر روی سقف و بالکن منازل مسکونی بوده است.


افزایش کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر در دنیا

در شرایط حاضر عوامل اصلی بروز این مسئله یعنی کشت و تولید و قاچاق مواد نیز در حال افزایش و گسترش NPSنیز نگران کننده است.


تعطیلات نوروزی بارانی خواهد بود/

رئیس سازمان هواشناسی گفت: تا نیمه فروردین بارندگی از حد نرمال بیشتر است اما در ادامه سال زراعی شاهد کم بارشی و خشکسالی خواهیم بود.


پسر شیشه ای جسد مادرش را به آتش کشید+ عکس

حوادث | چهارشنبه ۰۱ دي ۹۵ ساعت ۱۱:۵۲ | نسخه چاپي

alt=

پسر شیشه ای وقتی مادرش را به قتل رساند ، برای از بین بردن آثار جرم ، جسد مادرش را با بنزین به آتش کشید.

 به گزارش رکنا، پسر جوان وقتی مادرش را کشت جسدش را در چمدانی گذاشت و با انتقال به بیابان آن را به آتش کشید.

دو هفته گذشته بود که خبر قتل زنی توسط پسرش در محله یافت آباد تهران تمام اهالی محل را شوکه کرد، فرهاد 17 ساله بعد از به قتل رساندن مادرش تصمیم گرفت جسد را از بین ببرد و به این خاطر از دوستش ابراهیم کمک گرفت. ابراهیم و فرهاد جسد مادرش را در یک چمدان گذاشتند و دور از چشم بقیه سوزاندند. اختلاف مادر و پسر فقط به این دلیل بود که فرهاد از گیر دادن های مادرانه خسته شده بود.

گفت و گو با پسر شیشه ای

پشیمانی در چهره اش موج می زند:

فرهاد برای چه اینجایی؟

(با بغض می گوید) قتل مادرم.

چرا کشتیش؟

برای اولین بار بود شیشه مصرف کرده بودم شش ماهم بود که حشیش می کشیدم، اصلا قصد کشتن  مادرم را نداشتم نمی دانم چرا اینطور شد.مادرم را به شکل دیگری می دیدم که تصورش خیلی سخت است، وقتی با من حرف می زد انگار داشت فحش و ناسزا می داد.

روزحادثه را توضیح بده؟

داشتم با مادرم حرف می زدم که نمی دانم چطور شد چاقو را از آشپزخانه برداشتم و یک ضربه به پهلویش زدم.

از همدستت بگو؟ چطور کمکت کرد؟

ابراهیم در زمان قتل پیش من نبود، با او تماس گرفتم و  خواستم برای انتقال جسد کمکم کند.

با جسد مادرت چیکار کردی؟

جسد را در چمدان گذاشتم و با سختی انتقالش دادیم پشت خانه مان، ابراهیم پیشنهاد داد برای اینکه اثر انگشت را از بین ببریم با بنزین جسد را ...( گریه متهم)

جسد را سوزاندی؟

بله.

چیزی از جسد باقی ماند؟

نمی دانم در جریان نیستم.

بعد چه کردی؟

زمانی که چمدان شلعه ور شد، جسد را رها کردم و از آنجا دور شدم. چند ساعتی در خیابان ها قدم می زدم و بعد به خانه خواهرم رفتم.

حرف آخر؟

(گریه متهم)

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟