لیونل مسی با خوش شانسی از مرگ گریخت +تصاویر

این الماس گرانبهای باشگاه بارسلونا تنها 18 دقیقه با مرگ فاصله داشت.


پیام‌های خود پاک‌شونده در اینستاگرام

اینستاگرام در جدیدترین نسخه خود امکاناتی را در اختیار کاربران قرار داده که بسیار جذاب است.


خوش استایل ترین ستاره های هفته

مجله هارپرز بازار بریتانیا و چند نشریه مد اینترنتی دیگر، هر هفته فهرستی از خوش پوش ترین و خوش استایل ترین ستاره ها و سلبریتی های دنیا را گردآوری ...


زیباترین زنان جهان در کدام کشورها هستند+تصاویر

در این رده بندی که توسط سایت بسیار معتبر UCITYGUIDES صورت گرفته ده تا از کشور هایی که زیباترین زنان را دارند طبق این رده بندی مشاهده می کنید.


تصادف هواپیما با تاکسی: حادثه‌ای که زندگی یک راننده را زیرورو کرد

تصادف هواپیما با تاکسی: حادثه‌ای که زندگی یک راننده را زیرورو کرد

حوادث | پنجشنبه ۰۱ مرداد ۹۴ ساعت ۱۴:۳۱ | نسخه چاپي

 تصادف هواپیما با تاکسی. ماجرا از این قرار است؛ تصادف یک هواپیمای C١٣٠ ارتش شاهنشاهی با تاکسی دِکاوه به شماره١١٩٧. دنبال تاریخ دقیق وقوعش هم که باشید، می‌رسید به چنین روزهایی در ٥٠ سال پیش. حالا، اینجا خانه مردی است که بیش از آنکه او را به محمدحسن روبندفروش بشناسند، به «حسن‌طیاره» می‌شناسند؛ آن هم به دلیل سانحه‌ای که تنها قهرمانش اوست؛ محمدحسن روبندفروش در ساعت ١٦ آن جمعه برای آوردن خانواده‌اش از «رباط طرق» واقع در هفت کیلومتری شهر مشهد در جاده نخریسی در حال رانندگی بوده است که با هواپیمای غول‌پیکر ارتش شاهنشاهی تصادف می‌کند. گویا قسمت پایین طرف راست هواپیما (چند متر عقب‌تر از دومین موتور طرف راست) هنگام نشستن روی باند فرودگاه به سقف تاکسی او می‌گیرد و راننده تاکسی و خودرویش که تنها وسیله امرار معاش بود، به‌شدت صدمه می‌بینند به‌طوری‌که بلافاصله راننده بی‌هوش می‌شود و ٣١ روز در کما به‌سر می‌برد. در اثر آن تصادف، چشم چپ راننده نابینا و دست راستش بی‌حرکت می‌شود و همه دندان‌هایش (به غیر از یکی که ضربه وارده آن را به سمت بینی‌اش منحرف می‌کند)، می‌شکنند و سرمایه‌ مالی‌اش نیز که همان تاکسی بود از بین می‌رود.
محمدحسن روبندفروش چه زمانی و کجا به دنیا آمد؟
١٥مهر ١٣١٤ در محله عنصری مشهد به دنیا آمدم. پدر و مادرم یزدی بودند؛ مادرم «زارچ»ی و پدرم اردکانی بود. ما هفت برادر و دو خواهر بودیم. البته همه ما سعادت داشتیم که در کوچه کربلای مشهد متولد شویم.
کوچه کربلا؟
بله، منزل پدری من ابتدا مقابل گل‌کاری آب بود. به دلیل اینکه روس‌ها آنجا آب کشیده بودند به این نام معروف بود. وقتی منزلمان را خراب کردند ما رفتیم کوچه دراز یا کوچه کربلا. من سه‌روزه بودم که آن حیاط را هم خراب کردند. بعد از ٢٧روز از تخریب خانه‌مان یعنی وقتی که ٣٠روزه بودم، ادامه خیابان تهران را کشیدند و با این کار، قبرستان عیدگاه که در مسیر خیابان‌کشی بود، تخریب شد.
پس کودکی شما در آنجا گذشته است؟
بله، در زمان روس‌ها پنج، شش‌ساله بودم که داخل حرم توپ ‌انداختند. خاطرم هست شش، هفت‌ساله بودم که با تعدادی از هم‌سن‌وسالان می‌رفتیم مارک‌های سربی که کنار نرده‌های بیمارستان امام‌رضا(ع) می‌زدند را با سنگ می‌شکستیم و می‌ریختیم داخل پیراهنمان و به ریخته‌گرها می‌فروختیم. هر وقت این سرب‌ها را جمع می‌کردیم همه تنمان زخم می‌شد.
جوانی شما چطور گذشت؟
من پسر بزرگ بودم و به‌همراه برادرم، خواهرها و برادرهایمان را سرآوری می‌کردیم. به‌علاوه با وجود اینکه خودم درس نخواندم، پنج برادر و دو خواهرم را سواددار کردم. کنار کنسولگری سابق روس (کنسولگری فعلی پاکستان) مغازه ساندویچی بود که الان آنجا طلافروشی است. به‌همراه دوستانم می‌رفتیم آنجا و نفری هفت تا ساندویچ کالباس می‌خوردیم.
از چه زمانی پشت فرمان نشستید؟
از قبل از سربازی؛ یعنی در سال ١٣٣٦ بدون گواهی‌نامه پشت ماشین می‌نشستم. برای اینکه بتوانم گواهی‌نامه بگیرم، رفتم سربازی.
آن سال‌ها آزمون عملی گواهی‌نامه خیلی سخت بود؟
بله، به‌همین‌دلیل گرفتن گواهی‌نامه خیلی طول می‌کشید.
کجا آزمون دادید؟
در بوستان ملت که قبلا پارک آریامهر بود.
سربازی هم رفتید؟
دو نفر به نام‌های غلامرضا مدالی و رشتی پاسبان بودند که پنج یا ١٠ تومان حق حساب می‌گرفتند و سربازها را از رفتن به خدمت سربازی معاف می‌کردند.
آقامیرزا هم برای معاف‌شدن من به آن دونفر ٣٥ تومان پول داده بود. یک روز که پشت دستگاه تراشکاری مشغول کار بودم مأموران آمدند و من را بردند. گویا اشتباهی رخ داده بود و آقامیرزا هم برای مسافرت در یزد بود. ماجرا این‌طور بود که وقتی فامیل من را پرسیده بودند به اشتباه روغن‌فروش ثبت کرده بودند. خلاصه یک‌سال از دامادی من گذشته بود که گفتند روغن‌فروش معاف شده و شما باید بیایید خدمت. این‌طور شد که سال‌های ١٣٣٦ تا ١٣٣٨ را در خدمت سربازی بودم و وقتی از خدمت برگشتم معصومه دو ساله بود.
شما قبل از رانندگی شعربافی، آهنگری و تراشکاری کردید؟
درست است. بعد از تصادفم با هواپیما، من در مدت چهار سال، بیشتر از صد تا آمپول پنی‌سیلین زدم. پشت کمرم در اثر آمپول‌های زیادی که به من تزریق شده بود، ورم کرده بود. یک آمپول‌زن ترکی بود که به «طلوع آمپول‌زن» معروف بود. «طلوع آمپول‌زن» همیشه کیف دستش بود و برای تزریق هر آمپول پنج قَران می‌گرفت. بعد از تصادف و نامه‌نگاری‌های من به مسئولان، نمایندگان مجلس مبلغ پنج‌ هزار تومان به من دادند که همه را فقط دادیم به آمپول‌زن.
و دیگر؟
آب قنات گناباد از کوهسنگی به حوض برجی می‌رسید. وقتی که حوض پر می‌شد مسیر ورود آب را مسدود می‌کردند تا دیگر آب وارد حوض نشود. داخل حوض برجی ٣٧، ٣٨عدد پله‌ نامنظم داشت که افراد باید روی آخرین پله‌ای که آب از سطح آن پایین‌تر بود، می‌ایستادند تا بتوانند آب بردارند. به همین دلیل خیلی از افراد جرئت نمی‌کردند در آن شرایط وارد آب‌انبار شوند و آب بردارند. گاهی حدود یک ماه آب داخل حوض می‌ماند؛ طوری که موجودات ریزی در آب پدیدار می‌شدند و برای مصرف باید آب را از توری ریزی عبور می‌دادیم. من و پدرم و هفت بنای دیگر داخل آب‌انبار را خاک‌برداری و پله‌های حوض برجی را بازسازی کردیم و در پایین حوض شیر آب گذاشتیم.
شما سومین تاکسی‌دار مشهد هستید. چطور تاکسی خریدید؟
تا آن زمان دو تاکسی در مشهد شماره شده بود که من نمره سوم درشکه را خریده و روی تاکسی ثبت کردم. شماره‌اش ١٩٩ بود.
نمره درشکه؟
بله، هرکس که متقاضی تاکسی بود باید نمره درشکه را از شهرداری می‌خرید و روی تاکسی می‌زد. یعنی باید یک درشکه از رده خارج می‌شد تا یک تاکسی جایگزینش شود.
تاکسی‌ها چطور، آنها تعویض نمی‌شدند؟
چرا، هر تاکسی‌ای که سه‌سال کار کرده بود را به اداره راهنمایی و رانندگی که در خیابان آبکوه بود، می‌بردند و سقفش را می‌بریدند و از رده خارج می‌کردند.
عجب قانون خوبی!
بله، مثل الان نبود که با یک ماشین، ٥٠ سال کار کنند!
آن‌موقع چه خودروهایی بود؟
موسکویچ، موسکوا (ژاپنی بود)، پابِدا، هیلمن، واکسال کارلتن، خودروهای آستین (٢٨ خودرو در این رده قرار داشتند مثل آستین ای۴۰ اسپورت، آستین الرگو و...)، داستون (تبدیل شد به پیکان) و... .
و شما هر سه سال یک‌بار با یک ماشین کار می‌کردید؟
بله، من با همه اینها رانندگی کردم.
خودرو اول شما چه بود؟
موسکویچ بود، نمره درشکه را زدم روی موسکویچ. بعد از آن موسکوا، پابِدا، بنزهای١٩٠، بنزهای١٨٠، بنزهای٢٢٠ و... گرفتم.
شماره درشکه را چند خریدید؟
نمره درشکه را ٧٠ تومان از شهرداری خریدم. این را هم بگویم که آن اوایل
به درشکه‌ها فایتون می‌گفتند.
این خودروها در کجا کار می‌کردند؟
بنزها در خط نیشابور کار می‌کردند. این خط برای داداشم بود، سرویس لاله.
شنیده بودم سال‌ها پیش، هواپیمایی در انتهای خیابان نخریسی با خودرویی تصادف کرده است، واقعا راننده آن خودرو شما هستید؟
بله، من پشت فرمان در حال رانندگی بودم که هواپیما از بالای داشبورد تاکسی‌ام عبور کرد.
چه وحشتناک.
دقیقا همین‌طور است.

منبع:شرق

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: